تبليغاتX
اپسيلون
 
اپسيلون
 
 
تلاش براي شناخت يك ذره
 

دوقلوهاي همسان 

منبع عكس


در اكثر لپ‌تاپ‌هاي جديد سيستم تشخيص اثر انگشت براي احراز هويت وجود دارد. با معرفي اثر انگشت يك فرد مي‌توان از آن به جاي رمز عبور استفاده كرد. خوبي استفاده از ابزارهاي بيومتريك، سريع بودن، در دسترس بودن، خطاي كم و امنيت بالاست. شما هيچ وقت انگشت‌تان را جايي گم نمي‌كنيد و هميشه همراهتان است. كسي هم نمي‌تواند آن را از شما بدزدد!
چند روز پيش دو برادر دوقلو آمدند پيش ما. موقعيت خوبي بود كه به سوال فوق به صورت عملي پاسخ دهيم. راست‌اش انتظار داشتم (در واقع ترجيح مي‌دادم!) كه اثر انگشت‌ دو برادر مثل هم باشد. برايش دليل خوبي هم سراغ داريم: دوقلو‌هاي همسان نقشه ژنتيكي يكساني دارند. چراكه از يك  سلول (زيگوت) واحد به وجود آمده‌اند. اما جواب آزمايش منفي بود! البته ما فقط اثر انگشت سبابه دست راست را بررسي كرديم ولي چندان تفاوتي در نتيجه آزمايش ندارد. اگر قرار است اثر انگشت‌ها مثل هم باشد، بايد همه انگشت‌ها اين‌طور باشند.

سيستم تشخيص اثر انگشت در لپ‌تاپ

 مساله اين‌جاست كه خطوط پيچيده سرانگشتان فقط تابعي از ژنتيك نيستند. عوامل محيطي هم روي شكل‌گيري اين خطوط تاثير مي‌گذارند. حتي اگر اين عامل ، تفاوت اندك در محيطي باشد كه جنين‌ها رشد مي‌كنند يا حتي حركت‌هاي مايع آمنيوتيك در اطراف سلول‌ها. اثر انگشتان در ماه هفتم رشد جنين شكل مي‌گيرد و تا آخر عمر (مگر در اثر جراحت و ...) تغيير نمي‌كند.
شكل‌گيري اثر انگشت يك فرآيند تصادفي نيست بلكه  آشوبناك* است. يعني با رشد يك سلول، عوامل محيطي (هرچند كوچك) مقداري مسير شكل‌گيري را تغيير مي‌دهند و اين تغييرات در نهايت موجب مي‌شود كه حتي دو سلول يكسان در نهايت الگوهاي متفاوتي را توليد كنند.

اين مقاله نكات جالبي در مورد اثر انگشت دوقلوها دارد


* براي درك سازوكار سيستم آشوبناك مي‌توان مثال سقوط يك توپ سنگين از بالاي شاخه‌هاي انبوه يك درخت را بررسي كرد. توپ وقتي رها مي‌شود با برخورد به اولين شاخه مقداري مسيرش منحرف مي‌شود و باعث مي‌شود كه با زاويه‌اي متفاوت به شاخه ديگر برخورد كند و هركدام از شاخه‌ها به نوبه خود مسير توپ را مقداري عوض مي‌كنند. بنابراين حتي اندكي تفاوت در محل اوليه توپ توسط سيستم تشديد شده و مسير دو توپي كه حتي خيلي شبيه به هم رها شوند در نهايت متفاوت مي‌شود.

 |+| نوشته شده در  دوشنبه 4 خرداد1388ساعت 1:21  توسط عرفان  |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

توپ بسكتبال به شكل بيضي

اين عكس را چند روز پيش گرفتم. لحظه پرتاب توپ بسكتبال به سمت حلقه. همان‌طور كه مي‌بينيد توپ كاملا به شكل بيضي‌گون درآمده. راستش برايم سوال شد كه چرا چنين اتفاقي افتاد.
دو دليل (فرضيه) به ذهنم آمد. يكي اين‌كه به دليل سرعت بالاي توپ و احياناً سرعت پايين شاتر دوربين، توپ به شكل بيضي در آمده. اما اولا سرعت شاتر حدود 1 هزارم ثانيه بود* (كه به نسبت زياد است) و سرعت توپ هم حدود چند متر در ثانيه است. يعني در مدت ثبت عكس، توپ حداكثر چند ميليمتر حركت كرده. اين مقدار به هيچ وجه به اين شكل شديد تصوير را تغيير نمي‌دهد. ضمناً تصوير ناشي از شيء متحرك اين‌شكلي نيست. بلكه شامل تار شدن تصوير و مشخص شدن مسير حركت شيء است (مثل شكل زير)

تصوير يك جسم متحرك وقتي سرعت شاتر پايين باشد

دليل دوم: احتمالا خود توپ در لحظه گرفتن عكس تغيير شكل داده و به شكل بيضي درآمده. يعني توپ بر اثر يك ضربه‌ از حالت كروي خارج شده. پرتاب توپ توسط بازيكن چنين ضربه‌اي وارد نمي‌كند (ضمن اين‌كه توپ تا رسيدن به بالاي حلقه اين فرصت را دارد كه به شكل اوليه‌اش برگردد) بنابراين احتمالا توپ به حلقه بر خورد كرده و در بازگشت عكس ثبت شده. راستش يادم نيست كه در لحظه عكس گرفتن، توپ به مست حلقه مي‌رفت يا از آن دور مي‌شد.
شما دليل ديگري براي تغيير شكل توپ به ذهنتان مي‌رسد؟

پ.ن. براي اين كه سرعت عكس‌برداري بالا باشد و مثلا در اين عكس در لحظه‌اي كه توپ به بالاي حلقه مي‌رسد عكس ثبت شود، بايد قبل از پرتاب دكمه دوربين را تا نيمه فشار دهيد تا فوكوس انجام شود و سپس در لحظه مناسب دكمه را تا آخر فشار دهيد. با اين كار عكس تقريبا بلافاصله ثبت مي‌شود. من اين عكس را با دوربين گوشي‌ام گرفتم كه قابليت فوكوس اتوماتيك  دارد ولي با اين حال مقداري اختلاف زماني بين لحظه فشردن دكمه شاتر و لحظه‌اي كه عكس ثبت مي‌شود وجود دارد كه در دوربين‌هاي پيشرفته‌تر اين اختلاف زماني كم‌تر شده‌است.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* اصطلاح سرعت شاتر به طور دقيق يعني زمان باز بودن شاتر و نور خوردن فيلم يا صفحه حساس (برحسب ثانيه)

 |+| نوشته شده در  یکشنبه 20 اردیبهشت1388ساعت 17:43  توسط عرفان  |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

مدت‌ها بود كه مي‌خواستم بخشي براي كتاب‌هايي كه خوانده‌ام در وبلاگ بگذارم. اين پست اولين پست از اين سري است. كتاب‌هايي كه اينجا مي‌آيند هيچ نظم خاصي ندارد. فقط در يك نكته مشترك هستند: من آن‌ها را خوانده‌ام و به نظرم جالب آمدند. تلاشم را مي‌كنم كه تصوير جلد و چند خطي از كتاب را هم اينجا بياورم و به ناشر لينك بدهم تا اگر كسي خواست آن را تهيه كند، كار برايش راحت‌تر باشد.


تاريخ پزشكي
خواندن تاريخ علم اين جذابيت را دارد كه مي‌توانيم خود را جاي پيشينيان بگذاريم و از كشف چيزهايي كه الان برايمان بديهي و عادي هستند لذت ببريم. ضمن اين كه با يك برونيابي بتوانيم به آينده علم خوشبين و اميدوار باشيم.
اگر الان براي بيماري مهلك ايدز درماني نيست و چشم به دست محققين دوخته‌ايم تا راه نجاتي بيابند، مي‌توانيم لذت كشف واكسن احتمالي آن را با مرور تاريخ پزشكي احساس كنيم چراكه زماني بوده كه مثلا درد شديد و عفونت  جزء محتوم يك عمل جراحي بود. تصور احساسي كه از كشف مواد بي‌حس كننده و ضدعفوني كننده به پزشكان و بيماران دست داده، چندان سخت نيست.

حدود ده سال بعد، جراح انگليسي به نام ژوزف ليستر براي پيشگيري از بيمتاريخ پزشكياري‌ها گام‌هايي فراتر از اسنو برداشت. او كه در بيمارستاني در گلاسكو (اسكاتلند) كار مي‌كرد، ناراحت بود از اين كه مي‌ديد بيمارانش به دليل عفونت‌هايي مي‌ميرند كه از محل زخم شروع مي‌شوند و سپس در سراسر بدن انتشار مي‌يابند. او مي‌دانست كه اين اتفاق در ساير بيمارستان‌ها هم روي مي‌دهد. مثلا تقريباً نيمي از بيماراني كه به هر دليل اندام فوقاني يا تحتاني‌شان قطع مي‌شد، به علت عفونت فوت مي‌كردند. عفونت زخم چنان شايع بود كه بسياري از پزشكان از دوران باستان كه با جالينوس شروع مي‌شد، گمان مي‌كردند بروز عفونت زخم طبيعي و حتي بخش خوشايندي از روند ترميم است.
... ليستر براي اولين بار استفاده از اسيد كربوليك را در دوازدهم ماه اوت 1865 تجربه كرد. بيمار او پسربچه‌اي يازده ساله به نام جيمز گرين‌لس بود كه ساق پايش زير چرخ گاري مانده و شكسته بود. يك انتهاي استخوان شكسته از پوست بيرون زده بود، ضايعه‌اي كه آن را شكستگي مختلط مي‌نامند. زخم‌هاي ناشي از شكستگي‌هاي مختلط تقريباً هميشه عفوني مي‌شدند. اما زخم جيمز گرين‌ليس بعد از اين‌كه ليستر  روي آن را با پارچه‌هاي آغشته به اسيد كربوليك پوشاند، بدون بروز عفونت بهبود يافت.    (از متن كتاب- لينك را من اضافه كردم)

نمي‌توان اين داستان را خواند و ذوق نكرد. از اين‌كه يك مشكل بزرگ و كشنده حل شده باشد. و البته اين داستان مي‌تواند ما را اميدوار كند به حل مشكلات امروزي مثل ايدز و سرطان.
كتاب تاريخ پزشكي پر است از اين داستان‌ها كه با زبان ساده نوشته شده. اين كتاب هم براي دانش‌آموزان دبيرستاني مي‌تواند مفيد باشد و هم براي دانشجويان پزشكي (و البته هم براي دانشجويان عمران  )
كتاب حدود 150 صفحه است و نوشته ليزا يونت و ترجمه رضا ياسائي است. انتشارات ققنوس آن را با قيمت 2800 تومان منتشر كرده‌است.


 |+| نوشته شده در  شنبه 12 اردیبهشت1388ساعت 1:45  توسط عرفان  |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

امروز سر كلاس فلسفه*  استاد مطلبي را مطرح كرد كه به نظرم جالب آمد.
بحث در مورد تعداد دخترها و پسرها و مشكلات ازدواج و اين چيزها بود. اول يك نكته كه نسبت دخترها و پسرها در يك جامعه عموماً ثابت و 1:1 است. البته برخي مسائل مثل جنگ ممكن است اين تعادل را به هم بزند. اما نسبت به كل جمعيت، اين عدم تعادل ناچيز است.
اما آيا ادعاي برخي مراجع آماري نسبت به مشكلات در خصوص ازدواج جوانان صحت ندارد؟ مثلا اينكه تعداد دختران آماده ازدواج بيشتر از پسران است (يا بلعكس)؟
خوب براي پاسخ دادن به سووال بايد به هرم جمعيتي ايران نگاهي بيندازيم. (سال 1385). در اين نمودار، محور قائم سن و محور افقي فراواني هر رده سني بر حسب هزار نفر است. سمت راست مردان و سمت چپ زنان هستند.

هرم جمعيتي ايران در سال 1385

همان‌طور كه مي‌بينيد، اين نمودار نسبت به محور قائم متقارن است. يعني تعداد مردها و زن‌ها در همه رده‌هاي سني تقريبا برابر است. قسمت عريض هرم، در رده سني 20 تا 24 سال است. علت اين مساله، افزايش شديد جمعيت در خلال سال‌هاي 60 تا 65 بود. بعد از اين سال‌ها به دليل سياست‌هاي تنظيم خانواده،  رشد جمعيت كاهش يافت  و مي‌بينيم كه عرض هرم كم شده.
خوب مساله‌اي كه اين وسط وجود دارد اين است كه سن ازدواج مردان و زنان با هم فرق دارد. عموما مردان با زناني كه ميانگين 4 سال از خودشان كوچكتر هستند ازدواج مي‌كنند. بنابراين براي بررسي زياد يا كم بودن تعداد مردان يا زنان آماده از دواج، نبايد رديف‌هاي مقابل هم را با هم مقايسه كرد؛ بلكه هر رده سمت راست را با يك رده پايين‌تر سمت چپ بايد مقايسه كرد و اينجاست كه مشكل آغاز مي‌شود!

عدم تعادل ميان جمعيت مرد و زن

در واقع متقارن بودن هرم اينجا كمكي به ما نمي‌كند چون مردان با زنان هم‌سن خود ازدواج نمي‌كنند.

اين مشكل چه موقع خودش را نشان مي‌دهد؟
در واقع اين مشكل دو فاز دارد. فاز اول كه كم‌كم دارد از راه مي‌رسد، وقتي است كه قسمت عريض (پيك) هرم به سن ازدواج برسد و طبعا دختران زودتر به اين سن مي‌رسند. بنابراين در اين مرحله تعداد دختراني كه آماده ازدواج هستند زياد است ولي همسران مناسب آن‌ها كه عموما بايد چند سال بزرگ‌تر از آنها باشند به اندازه كافي وجود ندارد.
فاز بعدي چند سال بعد اتفاق مي‌افتد و وقتي است كه  پيك جمعيت بسران به سن ازدواج برسند و باز هم چون بعد از پيك، جمعيت  كاهش يافته، همسران مناسب آن‌ها كه بايد چند سال كوچكتر از ايشان باشند به اندازه كافي وجود ندارد و به مشكل بر مي‌خورند. بنابراين هم دختران و هم پسران اين نسل دچار مشكل مي‌شوند.


چاره چيست؟
خوب اين را بايد جامعه‌شناس‌ها جواب بدهند اما به نظر مي‌رسد الگوي همسرگزيني ناچار بايد تغيير كند و پسران بايد دختران هم‌سن يا حتي بزرگ‌تر از خودشان را انتخاب كنند.

رونوشت به آني جهت مطالعه و بررسي!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

*  اين‌كه كلاس فلسفه چه ربطي به مهندسي عمران دارد و اين‌كه مباحث جمعيت چه ربطي به فلسفه... الله اعلم!

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه 27 فروردین1388ساعت 4:12  توسط عرفان  |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

موش رفت و گاو آمد! سال نو مبارك 

اول از همه سال نو را به همه دوستان تبريك مي‌گويم. علت‌ اين تاخير هم نبود اينترنت درست و حسابي در ايام عيد بود (عذاب از اين بزرگ‌تر؟!)
خوب فكر كنم فرصت مناسبي باشد تا كمي در مورد وبلاگ اپسيلون صحبت كنم. من قبل از اين‌كه در بلاگفا اپسيلون را ثبت كنم در محيط وبلاگ نويسي ياهو 360 مطالبي را مي‌نوشتم كه البته خوانندگان كمي داشت و محيط ويرايشگر مناسبي هم نداشت. (خصوصا وقتي متن فارسي و انگليسي باهم استفاده مي‌شد، كل صفحه به هم مي‌ريخت). خلاصه اين كه پارسال عيد در فرصتي كه دست داد همه مطالب را به اينجا منتقل كردم.
راست‌اش را بخواهيد من اوايل زياد با وبلاگستان و مناسبت‌هايش آشنا نبودم. به همين خاطر دست به عصا حركت مي‌كردم. ابزارهايي مثل آمارگير، گوگل ريدر، فيدبرنر، تكنوراتي، فرندفيد و ... به تدريج به كمك اين وبلاگ آمد. دستكاري قالب وبلاگ براي اضافه كردن آرشيو نوشته‌ها، لينك‌هاي گوگل ريدر و دكمه افزودن بالاترين هم اين اواخر انجام شد.


در مورد مطالب وبلاگ
توي قسمت معرفي وبلاگ نوشته‌ام كه به چه چيزهايي علاقه دارم. بيشتر نوشته‌ها برچسب علمي خورده‌اند و شايد دسته‌بندي دقيق‌تري براي آن ايجاد كردم. نوشتن مطالب علمي سختي‌هايي دارد. بايد دقت زيادي به خرج داد. وبلاگ نبايد به يك دانشنامه تبديل شود كه ويكي‌پديا مطالب را خيلي بهتر توضيح داده. نوشتن مطالبي كه در عين جذابيت، ارزش خواندن داشته باشد و چيزي به دانسته‌هايمان اضافه كند مهم‌ترين هدف من است. به همين خاطر تعداد پست‌هاي اين وبلاگ به نظر خودم خيلي كم است.

كمي هم آمار و ارقام (ايده از محمد)

بيشترين ارجاعات:
1- بالاترين
2- گوگل(جستجوي تصاوير)
3- گوگل (جستجوي وب)
4- فرندفيد
5- يك پزشك
6- آواي موج
7- شبكه جهاني سي‌فون

كلمات جستجو شده در گوگل:
1- فيزيك هاليدي (و شكل‌هاي ديگر آن)
2- winplot
3- معما
4- اپسيلون
5- دمپر
6- كاغذ A4
7- پردازش تصوير

مطالب برتر
1- چرا ابعاد كاغذ a4 اعشاري است؟
2- دانلود كتاب فيزيك هاليدي
3- راهنماي عملي جلوگيري از ويروسي شدن كامپيوتر
4- تبليغ وارونه آدامس اربيت
5- پردازش تصویر در خدمت مسابقات فوتبال
6- شوخي با رياضيات
7- يك راه ساده براي شناسايي عينك پلاريزه

پربازديدكننده‌ترين روز: 14 مهر 87  (1690 بازديد)
كم بازديدكننده‌ترين روز: سيزده بدر امسال! (يك بازديد)

آناليز كلمات استفاده شده در مطالب اين وبلاگ (ايده از كمانگير و بعد محمد)
(فعل‌ها و كلمات ربط و شناسه و ... ذكر نشده‌اند)

1-  تصوير (91 بار)
2- شما (74 بار)
3- مورد (52 بار)
4- چشم (47 بار)
5- بنابراين (46 بار)
6- كار (45 بار)
7- استفاده (45 بار)
8- وجود (43 بار)
9- توان (41 بار)
10- صورت (40 بار)
11- من (39 بار)
12- دست (39 بار)
13- مساله (35 بار)
14- افراد (34 بار)
15- يعني (34 بار)

 |+| نوشته شده در  سه شنبه 18 فروردین1388ساعت 0:29  توسط عرفان  |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
نكته خيلي مهم: اين تردستي فقط در مرورگر Internet Explorer كار مي‌كند.

تصوير زير را ببينيد :

عبارت رياضي


يك عبارت رياضي  در شكل ديده مي‌شود. خوب حالا مي‌خواهيم  اين نامساوي را به يك عبارت ديگر تبديل كنيم.
دكمه‌هاي Ctrl+A را بزنيد... چه اتفاقي افتاد؟
به نظر شما دليل‌اش چيست؟ توي كامنت‌ها بنويسيد. بعداً جواب‌اش را مي‌نويسم.

پانوشت1: همان‌طور كه مي‌بينيد، با زدن Ctrl+A تعدادي از حروف حذف مي‌شوند. احتمال اين كه در بر خي شرايط، حروف متمم حذف شوند وجود دارد. يعني اين‌كه حروفي كه بايد حذف شوند باقي بمانند و حروفي كه بايد باقي بمانند حذف شوند. اگر اين اتفاق افتاد تذكر دهيد تا در موردش بحث كنيم.
پانوشت2:  روز ولنتاين گذشت؛ ولي با تكنيك مشابهي مي‌توان پيام‌هاي بامزه‌اي ايجاد كرد! مثل تصوير زير: (باز هم Ctrl+A را بزنيد)

Ctrl+A بزنيد


 |+| نوشته شده در  یکشنبه 25 اسفند1387ساعت 20:31  توسط عرفان  |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

تصوير زير را ببيند:

تصوير گل با نگاتيو


حالا اين تصوير را روي كامپيوترتان ذخيره كنيد و با يك نرم‌افزار مشاهده عكس (مثلا Windows Picture and Fax Viewer) آن را باز كنيد. دكمه Restore Down را بزنيد و  با كوچك كردن پنجره اين برنامه، تصوير را كوچك كنيد. اين كار را به آرامي انجام دهيد و الگوهاي جالبي كه هنگام كوچك كردن تصوير ايجاد مي‌شود را ببينيد.

 علت چيست؟
اول توضيح بدهم كه اين عكس چطور تهيه شده است. يك تصوير معمولي (تصوير گل) انتخاب شده و رنگ پيكسل‌هاي آن به صورت يك‌درميان (شطرنجي)، نگاتيو شده. بنابراين تصوير حاصل تركيبي است از عكس اصلي و نگاتيو‌ آن.
وقتي يك نرم‌افزار عكس را كوچك مي‌كند، بسته به الگوريتمي كه استفاده مي‌كند، ناچار است يك سري پيكسل‌ها را حذف كند. مثلا اگر طول و عرض تصويري با ابعاد 30 در 40 پيكسل نصف شود، عكس حاصل داراي ابعاد 15 در 20 خواهد بود. بنابراين براي نمايش اين تصوير بايد از  25% پيكسل‌ها استفاده كند. براي اين كه كليت تصوير حفظ شود، يك راه اين است كه سطرها و ستون‌ها را يك‌درميان حذف كنيم و پيكسل‌هاي باقيمانده را كنار هم بچينيم. البته اين يكي از ساده‌ترين الگوريتم‌هاي كوچك‌سازي تصاوير است و الگوريتم‌هاي پيچيده‌تري هم وجود دارد.
حال فرض كنيد اين الگوريتم را براي يك صفحه شطرنجي اعمال كنيم. مثلا صفحه بازي شطرنج را در نظر بگيريد. اگر سطر‌هاي 1، 3، 5 و 7 و همچنين ستون‌هاي a, c, e  و g را حذف كنيم، خانه‌هاي باقيمانده همگي همرنگ (در اين حالت، سياه) خواهند بود. پس الگوريتم كوچك سازي ما يك تصوير شطرنجي (تقريبا خاكستري) را به يك تصوير كاملا سياه تبديل كرد.
تصوير فوق هم در حين كوچك‌سازي دستخوش چنين الگوريتم‌هايي شد كه باعث شد در اندازه‌هاي مختلف، الگوهاي جالبي را به وجود آورد.
يك نكته جالب: نگاتيو تصوير فوق تقريباً خودش مي‌شود. براي ديدن نگاتيو تصوير، داخل MS Paint دكمه‌هاي Ctrl+I را بزنيد. علت‌اش به عهده خوانندگان!
    

 |+| نوشته شده در  سه شنبه 20 اسفند1387ساعت 14:32  توسط عرفان  |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 

24 بهمن، 200امين سالگرد تولد داروين

من از طريق وبلاگ ناباور  باخبر شدم كه 24 بهمن مصادف است با 200امين سالگرد تولد چارلز داروين. قرار نيست براي داروين جشن بگيريم و هورا بكشيم. آشنايي بيشتر با نظريه مهمي كه داروين مطرح كرد شايد بهترين بزرگداشت براي وي باشد.
كتاب‌ها، سايت‌ها و وبلاگ‌هاي زيادي هستند كه نظريه تكامل را كامل شرح داده‌اند. من فقط  سعي خواهم كرد به طور خلاصه‌وار به چند سوالي كه در رابطه با تكامل ممكن است به ذهن بيايد پاسخ دهم. من در رشته بيولوژي تخصص ندارم و اين اطلاعات از مطالعه‌هاي متفرقه حاصل شده‌اند و اگر ايرادي در آن مشاهد كرديد خوشحال مي‌شوم تذكر دهيد.

1- داروين كي بود و چه‌كار كرد؟ چارلز رابرت داروین (۱۲ فوریه، ۱۸۰۹ - ۱۹ آوریل، ۱۸۸۲) دانشمند و زیست‌شناس انگلیسی بود. كار مهم داروين اين بود كه سوار يك كشتي شد و تقريبا دور دنيا را گشت. بعد از سفرش او به تدوين مشاهدات‌اش در طول سفر پرداخت و كتاب «منشاء گونه‌ها» The Origin of Species (متن كتاب به انگليسي) را منتشر كرد. در اين كتاب او به اين سوال اساسي پاسخ داد كه گونه‌هاي مختلف جانداران از كجا آمده‌اند.

2- نظريه تكامل به طور خلاصه چه مي‌گويد؟  اين نظريه مي‌گويد كه در جريان توليد مثل جانداران، ممكن است خطاهايي در  كپي شدن نقشه ژنتيكي‌شان به وجود بيايد و موجودي با اندكي تفاوت نسبت به والد[والدين]‌اش متولد شود. كلمه «خطا» هيچ بار معنايي منفي‌اي ندارد و فقط به يك تفاوت جزئي در نقشه ژنتيكي اطلاق مي‌شود. اين خطاها را جهش مي‌گويند.
خوب، گفتيم موجود جديد اندكي متفاوت با والدين‌اش است. اين تفاوت ممكن است به ضرر جاندار باشد. مثلا نقص در دستگاه تنفسي يك موجود باعث مي‌شود در درگيري‌ها و گريزها نتواند به خوبي عمل كند و طعمه حيوانات ديگر شود. در عوض اگر اين تفاوت در جهت مثبت مي‌بود مي‌توانست باعث بقاي بيشتر جاندار شود. بقاي بيشتر منجر به افزايش شانس توليد مثل جاندار شده و نهايتا تعداد حانداراني با اين خصوصيت جديد افزايش پيدا مي‌كرد. توضيح اين نكته ضروري است كه حتي بدون جهش هم فرزندان با والدين خود متفاوت خواهند بود چون نقشه ژنتيكي فرزند از تركيب ژن‌هاي پدر و مادر حاصل مي‌شود.
در طول سال‌هاي سال اين تفاوت‌هاي جزئي انباشته شده و موجودات مرتب تغيير شكل داده‌اند. شايد تصور اين همه تغييرات (مثلا از يك پشه تا يك وال عظيم‌الجثه) خيلي سخت باشد. اما اين تغييرات خيلي زمان برده‌اند. چشمانتان را ببنديد و عميقا به مفهوم چند ميليارد سال (از آغاز حيات تا كنون) فكر كنيد...

3- نظريه تكامل كه اثبات نشده. اين فقط يك «نظريه» است!  متاسفانه اين جمله را اكثرا افرادي مي‌گويند كه حتي يك بار هم اين نظريه را به دقت مطالعه نكرده‌اند و تصور مبهمي از آن دارند. يك نظريه علمي بايد توسط شواهدي تاييد شود. مثلا نظريه زمين محوري زماني به اين دليل حاكم بود كه انسان‌ها مي‌ديدند كه ماه و خورشيد و ساير اجرام سماوي از يك نقطه آسمان به نقطه ديگر مي‌روند (مشاهده). سال‌ها بعد، به واسطه مشاهدات دقيق‌تري اين نظريه باطل شد و نظريه بهتري براي توصيف حركت اجرام ارائه شد. شايد اين نظريه در آينده هم تغيير كند. اين مساله به اعتبار علم آسيب نمي‌زند؛ بلكه اتفاقا پويايي آن را نشان مي‌دهد.
نظريه تكامل هم مانند بسياري نظريات ديگر توسط شواهدي حمايت مي‌شود (سنگواره‌ها، جنين شناسي، تغيير نقشه ژنتيكي ويروس‌ها و ...) ضمن اين‌كه اين نظريه با پيشرفت علم ژنتيك پيشرفت زيادي داشته و نظريه تركيبي انتخاب طبيعي را به وجود آورده.
پس اگر كسي چنين ايرادي بر نظريه تكامل گرفت، از او بخواهيد كه نظريه كامل‌تري براي توجيه گوناگوني حيات ارائه كند كه داراي شواهد محكم‌تري باشد. مطمئنا اگر چنين نظريه‌اي پيدا شود جاي نظريه كنوني را خواهد گرفت.

4- آيا اجداد ما ميمون بودند؟ سوالي‌است عاميانه و تحريك كننده احساسات.  شايد به غرور انسان بر بخورد. ولي تكامل در مورد انسان هم شواهد زيادي دارد. مطالعات جمجه‌شناسي در سنگواره انسان‌نماهاي گذشته، تغييرات تدريجي نياكان انسان را تاييد مي‌كند. به نقشه ژنتيكي كاري نداريم. اگر فقط به اسكلت انسان و شامپانزه نگاه كنيم، شباهت فراواني خواهيم ديد. شامپانزه‌ها اجداد بشر نيستند ولي با انسان‌ها يك نياي مشترك دارند.

5- مگر ممكن است تصادف باعث ايجاد يك ساختار منظم شود؟ اگر وارد بحث‌هاي فلسفي در مورد تعريف نظم و ... نشويم،  مي‌توان گفت تصادف محض نمي‌تواند. اما تصادف به همراه انتخاب طبيعي مي‌تواند. وبلاگ پسر فهميده در اين مطلب به زيبايي اين مساله را توضيح داده.

خوب، در انتها چند لينك و كتاب براي مطالعه بيشتر در مورد تكامل:
كتاب: در دسترس‌ترين كتاب شايد زيست‌شناسي پيش‌دانشگاهي رشته تجربي باشد، صفحه 55 به بعد.
وبلاگ ناباور هم كه آغازگر اين حركت بود را بخوانيد.
 اين سايت كاملا در مورد تكامل است. من چند فيلم به صورت DVD ديدم كه به طور مفصل تكامل را تشريح كرده‌اند. اين فيلم‌ها محصول سايت فوق بودند.

 |+| نوشته شده در  دوشنبه 21 بهمن1387ساعت 18:48  توسط عرفان  |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
بزگ‌ترين سرريز نيلوفري جهان در سد «مانتي سلو» در كاليفرنيا قرار دارد. اين خروجي قيفي شكل هنگامي كه ظرفيت سد به حد نهايي خود برسد، مي‌تواند در هر ثانيه تا 1370 مترمكعب آب را ببلعد و به پايين دست منتقل كند.

 

سرريز نيلوفري

سرريز نيلوفري

فاصله دهانه ورودي قيف تا خروجي آن كه در قسمت جنوبي دره قرار گرفته حدود 215 متر است.

 

دهانه سرريز

 

نمايي از سد مانتي سلو

دهانه خروجي سرريز

 

اين نوع سرريز اساساً يك قيف بتني بزرگ با قطر 22 متر است كه در پايين به قطر 8 متري مي‌رسد.

دهانه سرريز حصاركشي شده

واضح است كه شنا كردن در نزديكي حفره ورودي ممنوع و البته احمقانه است! موانعي براي جلوگيري از نزديك شدن شناگران و قايق سواران به دهانه سرريز تعبيه شده‌است. همچنين زمين‌هاي اطراف سرريز حصاركشي شده‌اند.

دوچرخه سواري در دهانه خروجي

در طول ماه‌هاي خشك سال كه سطح آب درياچه سد به اندازه كافي پايين باشد، اسكيت‌بازها و دوچرخه سواران از خروجي سرريز به عنوان محلي براي تمرين استفاده مي‌كنند.

و در نهايت تصوير اين سرريز در گوگل مپ:

سرريز در گوگل مپ

منبع

 


پ.ن : اين اولين پست ترجمه‌اي من بود. راست‌اش را بخواهيد مطالب ترجمه‌اي سهل‌الوصول‌تر هستند؛ نيازي به تنظيم و خلاصه نويسي و ساير ويرايش‌هاي زباني ندارند و عموماً طرفدار بيشتري دارند.
ولي به شخصه براي خودم پست‌هاي تاليفي لذت‌بخش‌تر هستند. ترجمه گرچه به نوعي خلق مجدد يك اثر است اما اصالت كمتري دارد. به هر حال به عنوان چاشني مطالب به نظرم بد نباشد كه گهگاهي مطالب ترجمه‌اي هم درج شود.
نظرات شما هم مطمئناً براي من مهم خواهد بود.

 

توضيحات زير را هم از كسي كه «سازه‌هاي هيدروليكي» مي‌خواند و طبعاً از تشريح مسائل مربوط به رشته‌اش ذوق‌زده مي‌شود پذيرا باشيد:


 سرريزهاي نيلوفري مانند چاهك‌هاي تخليه حوض عمل مي‌كنند؛ منتهي در ابعاد بزرگ‌تر. ضمن اين‌كه چاهك‌هاي تخليه در كف حوض قرار دارند اما سرريز‌ها داراي ارتفاع مشخصي هستند كه اگر سطح آب درياچه پشت سد از حدي بالاتر برود، به جاي اين‌كه آب از روي بدنه سد عبور كند(كه ممكن است منجر به صدمه ديدن سد شود)، از داخل سرريز عبور مي‌كند و به صورت هدايت‌شده به پايين‌دست منتقل مي‌شود.  اگر در ساختگاه سد جاي كافي براي احداث سرريز‌هاي معمولي (سرريزهايي كه مثل سرسره‌ هستند) نباشد از سرريزهاي نيلوفري استفاده مي‌شود. اين سرريزها  در بالا مانند يك قيف هستند و توسط يك لوله بتني كه در انتهاي قيف قرار دارد آب را به پايين‌دست سد منتقل مي‌كنند. سد شيروان  در ايران داراي سرريز نيلوفري است.

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه 16 بهمن1387ساعت 19:39  توسط عرفان  |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

چند وقت پيش  بحثي در اتاق مطرح شد، در مورد نهنگ و ابعاد آن. طبعا چنين موجود غول‌پيكري خصوصيات جالبي دارد. مثلا يكي از دوستان مي‌گفت كه قطر رگ‌هاي اين حيوان به حدي است كه يك انسان مي‌تواند درون آن شنا كند. البته بعدا معلوم شد كه قطر آئورت (بزرگ‌ترين رگ) اين حيوان حدود 23 سانتيمتر است. مي‌توان با اغماض گفت كه يك بچه كوچك مي‌تواند از آن عبور كند. در ويكي‌پديا اطلاعات جالب‌تري هم در مورد «وال آبي» (Blue Whale) وجود دارد. مثلا اين‌كه نوزاد وال روزي 400 ليتر شير مي‌خورد و  در 24 ساعت 90 كيلوگرم به وزنش اضافه مي‌شود!

وال آبي

منبع عكس :  http://school.discoveryeducation.com

اين موضوعات علمي خوراك مطالبي با عنوان «آيا مي‌دانيد كه؟...» هستند. خواندن چنين مطالبي براي هر كسي جالب است و در حين خواندن مدام نچ نچ مي‌كند! براي نوشتن يك «آيا مي‌دانيد كه» كافي است خصوصيات يك موجود (ترجيحا خيلي بزرگ يا خيلي كوچك) را پيدا كنيد و آن را با خصوصيات انسان مقايسه كنيد، مثلا مورچه به راحتي مي‌تواند تا ۵۰ برابر وزن خودش را بلند كند. اگر انسان به همين نسبت زور داشت بايد ۴۵۰۰ كيلوگرم را بلند مي‌كرد و ...
يكي ديگر از راه‌هاي نوشتن آيا مي‌دانيد كه اين است كه يك ماشين حساب برداريد و تخمين بزنيد كه مردم دنيا در هر روز چند مترمربع پيتزا مي‌خورند يا چند كيلومتر سيگار مي‌كشند يا در هر ثانيه چند نفر به دنيا مي‌آيد!
«آيا مي‌دانيد كه»ها مطالب كوتاهي هستند كه عموما باعث شگفتي مي‌شوند. در سايت‌ها و وبلاگ‌هايي كه مطالب‌شان عموما جوك و اس‌ام‌اس و ساير سرگرمي‌ها است، گاهي «آيا مي‌دانيد كه» هم به چشم مي‌خورد. شايد تنها حلقه رابط بين مسائل علمي و «زرديات»! همين مطالب باشد. متاسفانه در برخي موارد براي بالا بردن دوز شگفت‌انگيز بودن، مسائل علمي با چاشني خالي‌بندي‌ همراه مي‌شوند.
در كل براي سرگرمي و تحريك حس كنجكاوي علمي افراد مطالب خوبي هستند اما گاهي به صحت و دقت اين مطالب مي‌توان شك كرد.
نمونه چند «آيا مي‌دانيد كه» :  + و +

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه 2 بهمن1387ساعت 21:28  توسط عرفان  |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

  RSS 






مشترك اپسيلون شويد ‌

اپسيلون را به گوگل ريدر خود اضافه كنيد



وبلاگهاي به‌روز شده دوستان

لينكهاي گوگل ريدر

 
  بالا