|
اپسيلون
|
||
|
تلاش براي شناخت يك ذره |
چه بخواهیم چه نخواهیم، واقعیت این است که بخش عمده هزینه یک کتاب صرف کاغذ و چاپ میشود و حقالزحمه نویسنده بخش کوچکتری را به خود اختصاص میدهد. به همین خاطر طبیعی به نظر میرسد که کتابهای بزرگتر قیمت بیشتری داشته باشند. در حال فکر کردن به این قضیه بودم که سوالی برایم پیش آمد. قیمت هر واحد وزنی کتاب به طور متوسط چقدر است؟ اصطلاح «کیلویی» عمدتاً بار منفی دارد و نشانه بیارزش بودن شیء مورد بحث است. اما فعلاً این ذهنیت را کنار بگذاریم و وقتی رابطه مستقیم تعداد صفحات و در نتیجه وزن کتاب با قیمت آن تقریباً بدیهی است چرا تلاشی برای فرموله کردن این رابطه نکنیم!؟

خوشبختانه فروشگاه آدینهبوک وزن همه کتابهایی که معرفی کرده را هم با دقت ۵۰ گرم نوشته است. پس کارمان راحت شده است. اطلاعات وزن، تعداد صفحات و قیمت را برای ۱۰۰ کتاب تصادفی از موضوعات مختلف علمی، ادبیات، هنری و ... یادداشت کردم و اکسل هم ادامه کار را برایمان راحت کردهاست: رسم نمودار پراکندگی Scatter اینها در مقابل هم. در شکل زیر مشاهده میشود که رابطه تقریبی مستقیمی بین وزن و قیمت کتاب وجود دارد. اگر شیب خط برازش شده را ببینیم مشاهده میشود که قیمت «هر کیلوگرم کتاب» حدوداً ۸ هزار تومان است... تقریباً برابر قیمت یک کیلو تخمه!

نمودار زیر هم جالب است. رابطه بین تعداد صفحات و وزن کتاب. اینجا پراکندگی دادهها کمتر از نمودار بالایی است و طبیعی هم هست چون با بالا رفتن تعداد صفحات کتاب، وزن آن هم به شکل منظمی بالا میرود. در حالی که قیمتگذاری برای یک کتاب تابع شرایط دیگری مانند نوع چاپ و تعداد رنگها و طیف مخاطبین هم هست و در نهایت باید مقدار معقولی گرد شود. علت پراکندگی خفیفی که در نمودار زیر مشاهده میشود، متفاوت بودن جنس کاغذ و قطع کتابهای مختلف و همچنین نوع جلد آنها است که باعث میشود رابطه وزن و تعداد صفحات کتاب یک رابطه کاملاً دقیق نباشد.

به سیاق انتهای مقالات و پایاننامهها!... پیشنهادی که برای تحقیقات آتی میتوان داشت، رسم نمودارهای بالا به تفکیک انتشارات است. اینطوری میتوان تخمینی از قیمت کتابها و جنس کاغذهای مصرفی هر انتشاراتی داشت و احتمالاً پراکندگی نقاط هم کمتر میشود.
پ.ن. میتوانید حدس بزنید آن نقطه دورافتاده که نشانگر یک کتاب دو و نیم کیلویی است مربوط به چه کتابی است!؟
در حالی که مصرف شیرینکننده در نوشیدنیهای داغ عموماً به صورت شکر حل شده است، در کشورمان کماکان قند گزینه اول برای شیرین کردن چای است. قبلاً قند در کارخانه به صورت مخروطهای ۳ کیلویی (کله قند) تولید میشد و زحمت خرد کردن آن بر عهده مصرف کننده بود. اما مثل بقیه صنایع غذایی که به سمت راحتتر شدن کار مصرفکننده پیش میرود، قندهای خرد شده هم کم کم سر و کلهاش پیدا شد. خوب حالا فرض کنید میخواهیم به عنوان تولید کننده قند، راهی برای خرد کردن آن پیدا کنیم. یکی از قدیمیترین راهها دستگاهی بود که مثل چرخ گوشت از یک طرف کلهقند را تحویل میگرفت و با تیغههای فلزیاش آن را خرد میکرد و قند خرد شده تحویل میداد. اشکال این دستگاه ضایعات زیاد آن بود. چند وقت پیش یکی از این دستگاهها را در نمایشگاه صنایع غذایی دیده بودم که فروشنده میگفت حدود ۱۵درصد ضایعات دارد که به صورت خاک قند و شکر باید بازیافت شود که مقدار کمی نیست. راه دیگر قندهای حبهای است که به صورت مکعبهای کوچک منظم تولید میشد. این روش شاید کمترین ضایعات را داشته باشد. اما از لحاظ شکل ظاهری چندان شبیه قندهای «خرد شده» نیست و زیاد مورد پسند خانوادهها نبود. از این قندها بیشتر به همراه چای کیسهای استفاده میشد.
اما راه سومی هم هست؟ اگر به قندهای خرد شده بستهبندی شده دقت کرده باشید احتمالاً متوجه نکته جالبی شدهاید. ظاهر نامنظم آنها شبیه قندی است که با دست خرد شده اما اگر به یک حبه قند که به صورت شش وجهی است دقت کنیم میبینیم از میان آنها دو وجه همیشه موازی هم هستند و سایر وجهها نامنظم است. فاصله این دو وجه حدود ۱.۵ سانتیمتر است و این قضیه برای همه حبههای قند برقرار است.

معما حل شد! روش تولید این قندها به این صورت است که احتمالاً صفحات قندی بزرگی مثل موزاییک تولید میشود که ضخامت مشخصی دارد. حالا این صفحه به قطعات نامنظم شکسته میشود و قند حاصل شبیه قندهای خرد شده است و در ضمن میزان ضایعات به طور قابل ملاحظهای کاهش مییابد.

احتمالاً ایمیلی که چند وقت پیش در بین کاربران میچرخید را دیدهاید که عکسهایی از اشتباهات اجرایی خندهدار پروژهها را لیست کرده بود. نمونهای از این عکسها را اینجا میتوانید ببینید. این عکسی که من گرفتم در نگاه اول شاید مشکلی نداشته باشد. اما به نظرم با کمی دقت میشود فهمید که یک جای کارش ایراد دارد. اول اینکه معلوم نبود این لوله برای انتقال چه چیزی نصب شده بود. یکی از گزینهها، انتقال آب باران یا فاضلاب بود که طبیعتاً جریان آب از بالا به پایین تحت ثقل است و در این حالت این اتصالی که ایجاد شده کاملاً بیمعنی است چرا که جریان یافتن آب به داخل لولههای سمت چپ غیر ممکن است. گزینه دیگر انتقال آب به صورت تحت فشار از پایین به بالا در لوله سمت راست و از بالا به پایین در لوله وسط و سمت چپ است. البته عموماً لولههایی با این قطر برای انتقال آب در ساختمان استفاده نمیشود. در این حالت هم باز سوال پیش میآید که چرا اتصال در این ارتفاع نصب شده و آب این مسیر اضافه را چرا باید طی کند و دوباره به پایین برگردد. گزینههای دیگر، انتقال هوا (برای تهویه) است. که باز هم جهت جریان هوا به هر سمتی باشد، طراحی اتصال اشکال خواهد داشت!
به هر حال این قضیه توجهم را جلب کرد و هرچند به اندازه مواردی که در لینک آمده خندهدار نبود ولی به نظرم طراحی اتصال اشکال جدی دارد. احتمالاً اگر وقت کردم از تاسیسات ساختمان میپرسم که توی ذهن طراح چه میگذشته!
پ.ن: پوزش بابت تاخیر چندماهه آپدیت وبلاگ و شروع مجدد با یک مطلب که شاید به اندازه قبلیها جذاب نبود. نبض اینجا کند میزند ولی فعلاً به حیات خودش ادامه میدهد. ممنون از همراهی همه خوانندگان.
مدتی است که خبری در شبکههای اجتماعی و ایمیلها منتشر شده که مردم را به تماشای آسمان در روز ۵ شهریور دعوت میکند چرا که قرار است مریخ به حدی به زمین نزدیک شود که آن را به اندازه ماه ببینیم. در واقع در آن لحظه انگار در آسمان دو ماه وجود دارد. در ضمن خبر تاکید میکند هر موجود زندهای فقط یک بار این پدیده را میبیند و زمان وقوع مجدد آن ۱۲۰۰ سال بعد است. حتی در نسخههای دیگری از آن این پدیده را به شقالقمر مجدد تعبیر کردهاند تا افراد با تعلقات مذهبی هم در مورد این پدیده کنجکاو شوند!

عموماً وقتی این حجم از گسترش این خبر را میبینیم ممکن است گمان کنیم که خبر جدی است و مشتاق شویم ما هم در اطلاعرسانی کمک کنیم. این است که دکمه فوروارد را میزنیم و ما هم به خیل گسترشدهندگان این خبر/شایعه میپیوندیم. راستش نمیدانم منبع این خبرها چیست و آیا کسی با هدف شوخی اینکار را میکند یا اینکه واقعاً «چیزک»ی بوده و افراد برای بالا بردن جذابیت خبر چیزی به آن اضافه کردهاند. در این مورد خاص ظاهراً خبر سابقه طولانی دارد و ابتدا به زبان انگلیسی بوده و بعد ترجمه شده و دوباره به زبان فارسی گسترش یافته. حداقل سال گذشته را دقیق به خاطر دارم که باز هم همین خبر با همین جزئیات گسترش پیدا کرد و افراد زیادی را هم مشتاقانه به پشتبامها فرستاد و مایوس برگرداند.
و عجیب است که مردم نسبت به انتشار این دست اخبار حساسیت و دقت کمی نشان میدهند و در حالی که با یک جستجوی ساده در گوگل میتوان به صحت و سقم خبر پی برد، ترجیح میدهند هرچه سریعتر دوستان و آشنایانشان را مطلع کنند مبادا که واقعه را از دست بدهند. و البته این میتواند نگرانکننده باشد که یک شایعه با چه سرعتی میتواند گسترش پیدا کند بدون اینکه از فیلتر قضاوت علمی افراد عبور کند.
مسئولیتپذیر باشیم!
ما نسبت به اخباری که منتشر (بازنشر / فوروارد / شِر) میکنیم مسئول هستیم. داشتن نگاه انتقادی به هر خبر میتواند کمک کند که از انتشار شایعات جلوگیری کنیم. مثلاً در مورد همین خبر، میتوانیم از خودمان بپرسیم که آیا ناسا (یا هر مرجع قابل اعتماد دیگر در حوزه تخصصی مربوط) این خبر را تایید کرده؟ یا سایتهای خبری رسمی این خبر را کار کردهاند؟ راه دیگر این است که اگر حوصله داشتیم خودمان بنشینیم و تحقیق مختصری بکنیم. مثلاً ۵ شهریور ماه در چه وضعی است؟ با توجه به اینکه اواخر ماه رمضان میشود، پس ماه (آنطور که در شکلهای خیالی این خبر تصویر شده) به صورت قرص کامل نیست. همین نکته کوچک کافی است که به صحت خبر شک کنیم. یا اینکه در جایی از خبر میخوانیم مریخ به فاصله ۶۳۴ مایلی (عدد از کجا آمده؟! خدا میداند) از زمین میرسد! ۶۳۴ مایل یعنی حدود ۱۰۰۰ کیلومتر. یعنی فاصله تهران تا مشهد! میتوانید تصور کنید اگر سیاره مریخ با این عظمت به این فاصله از زمین برسد چه اتفاقی میافتد!؟ حتی میتوان کمی کنجکاوتر بود و با محاسباتی ساده تعیین کرد برای اینکه مریخ به اندازه ماه دیده شود باید چه اندازه نزدیک شود و این اندازه موجب چه جاذبهای بین دو سیاره میشود. این دقت و حساسیت را در مورد تصاویر هم میتوان به کار برد. تصویر بالا را یک بار دیگر ببینید! کره کوچکتر که قرار است مریخ باشد، همان تصویر ماه است که ۹۰ درجه چرخیده و کمی کوچکتر شده و رنگش قرمز شده!
تجربه به من نشان داده که اخباری که از طریق ایمیلها منتشر میشود عموماً اغراق شده، و نادرست هستند. مثالهای زیادی را میتوان نام برد. از عنکبوت سمی افریقایی تا هشدار در مورد نخوردن چند غذا با هم و هشدار در مورد تلفن همراه و ... در این مورد به نظرم بهتر است اصل را به نادرستی (یا حداقل اغراق) خبر بدهیم و قبل از زدن دکمه فوروارد، کمی فکر کنیم.
یکی از مسائلی که مدیران سایتها با آن گریبانگیر هستند، ترافیک بازدید کننده از سایت است. هر سروری ظرفیت مشخصی دارد و در صورتی که حجم درخواست کاربران برای مشاهده یک سایت از حدی زیادتر باشد، سرور قادر به پاسخگویی نیست و ممکن است برای کل یا بخشی از کاربران از دسترس خارج شود.
![]()
چیزی به اعلام نتایج کنکور ارشد باقی نمانده و داوطلبان هم با بیقراری منتظر اعلام نتایج هستند. در سالهای گذشته میدیدیم که هنگام اعلام نتایج کنکور، کاربران به سایت سازمان سنجش هجوم میآوردند و با رفرش کردنهای مداوم، فشار زیادی را به سرور وارد میکردند تا جایی که گاهی سرویسدهی سایت غیرممکن میشد. مطمئناً امکانات سختافزاری نسبت به سالهای گذشته پیشرفت کرده. اما چیزی که توجه من را جلب کرد، سیاست ساده اما مؤثر نحوه اعلام نتایج بود. بدین شکل که ساعت دقیق اعلام نتایج مشخص نمیشود و مدیران یک بازه زمانی را برای قرار گرفتن نتایج بر روی سایت اعلام میکنند. حتی گاهی ساعت دقیق اعلام میشود اما نتایج زودتر از ساعت مشخص شده بر روی سایت قرار میگیرد. این عدم شفافیت اتفاقاً کمک میکند که سایت با هجوم داوطلبان مواجه نشود. در این حالت افرادی که از روی حساسیت بیشتر، زودتر به سایت مراجعه میکنند میبینند که نتایج اعلام شده و به نزدیکان خود این مساله را خبر میدهند و آنها هم به همین ترتیب تا نهایتاً همه باخبر شوند. در واقع آمار بازدید از سایت به جای اینکه ناگهانی باشد، به صورت نمایی رشد میکند و ترافیک سایت بر بازه زمانی گستردهتری پخش میشود. فلسفه استفاده از «دعوتنامه» برای ثبت نام برخی سایتها (مثل سیاست سابق جیمیل) همین کنترل حجم کاربران است و به مدیران فرصت ارزیابی و احیاناً رفع اشکال سیستم را میدهد.
و اما یک چالش!
در موردی که اشاره شد (دیدن نتایج کنکور)، دیر و زود دیدن نتایج برای کاربران اهمیت حیاتی ندارد. بلکه صرفاً هیجان و کنجکاوی است که سبب هجوم کاربران به سایت میشود و بنابراین اعمال سیاستی که ترافیک را پخش کند به کسی ضربهای نمیزند. اما در مواردی که دیر و زود رسیدن به سایت اهمیت پیدا میکند، مثل رزرو کردن بلیط یک کنسرت مهم یا انتخاب واحد دانشگاه، چه باید کرد؟ هم در مورد رزرو بلیط و هم انتخاب واحد نمونههایی را دیدهایم که سرور با حجم بالای ترافیک از دسترس خارج شده است. من زیاد به این موضوع فکر کردم. شما راهحلی (بهجز بالا بردن امکانات سختافزاری) به ذهنتان میرسد که بدون ضایع کردن حق افراد، از وارد شدن فشار زیاد به سرور جلوگیری کند؟
احتمالاً تصویر چهرهای که با ترکیب چهره ستارههای زیبای سینما ساخته شده را دیدهاید. تصویری که ادعا میشود «زیباترین» چهره جهان است! البته انتخاب زیباترین چهره کار آسانی نیست. سلیقهها متفاوت است و تعریف مشخصی از زیبایی وجود ندارد. اما تکنیکی که برای تولید این تصویر به کار گرفته شده نکات جالبی دارد. در واقع ترکیب چهرهها همان بحث میانگینگیری حسابی از کد رنگ پیکسلهای تصویر است. یعنی اگر شما از رنگهای سفید و سیاه میانگین بگیرید رنگ خاکستری حاصل میشود. قبل از ترکیب تصویر چهرهها، تنظیماتی روی اندازه و زاویه عکسها انجام میدهند تا اجزای اصلی صورت (چشمها و بینی و دهان) روی هم قرار بگیرند.

خوب حالا اگر با همین تکنیک، چند چهره «زشت» را با هم ترکیب کنیم به نظرتان نتیجه باید چه باشد؟ زشتترین چهره جهان؟! یا حداقل انتظار داریم که تصویر نهایی به اندازه چهرههای اولیه زشت باشد؟ اما نتیجه خیلی جالب است. تصویر ترکیبی از چهرههای زشت و یا حتی ناهنجار، باز هم یک تصویر زیبا و خوشایند است و جالب اینکه هرچه تعداد تصویرهایی که میانگینگیری میکنیم بیشتر باشد، تصویر نهایی مطلوبتر میشود. میتوانید آزمایش کنید. چند وقت پیش که توی وب دنبال همین موضوع میگشتم سایت جالبی پیدا کردم که این امکان را به شما میدهد که از میان چندین چهرهای که وجود دارد، هر تعداد را که تمایل داشتید انتخاب کنید و میانگین آنها را ببینید. به اینجا بروید و حالتهای مختلف را آزمایش کنید: ترکیب چهره زیبا با زیبا یا زشت، ترکیب نژادهای مختلف و حتی ترکیب چهره مرد و زن. در همه موارد میبینید که به شکل عجیبی هرچه تعداد چهرهها بیشتر باشد، چهره نهایی «خوشایند»تر میشود.
http://www.faceresearch.org/demos/average

علت چیست؟
با وجود سلیقههای متفاوت و گاه متناقضی که در مورد زیبایی چهرهها وجود دارد، به نظر میرسد یک اجماع جهانی هم در مورد مولفههای زیبایی وجود دارد و یکی از مهمترین آنها تقارن چهره است. عموماً یک چهره متقارن زیبا به نظر میرسد. ساختن یک چهره متقارن نیاز به متابولیسم دقیق و مقاومت در برابر انگلها و بیماریها دارد. در واقع تقارن چهره یک فرد و یکنواختی رنگ پوستش ملاک نسبتاً صادقانهای از میزان سلامت اوست. چیزی که برای اجداد ما در انتخاب جفت بسیار مهم بوده. یعنی انتخاب طبیعی ما را به سمتی سوق داده که افراد با چهره متقارن را جذاب و زیبا ببینیم.
علت اینکه میانگینگیری از تصاویر آنها را زیباتر میکند این است که میانگینگیری، ناهنجاریها (مانند لک و پیس) و عدم تقارنها را کمرنگ میکند. احتمال اینکه همه افراد چشم راستشان کوچکتر از چشم چپ باشد خیلی کم است و با میانگینگیری از تصویر آنها، این عدم تقارنها اصلاح میشود. تصویر نهایی ممکن است ملکه زیبایی نباشد ولی چهرهای خوشایند و آرامبخش است و حتی میتوان خصوصیاتی مثل مهربانی و صداقت را هم به او نسبت داد. همه این برداشتها هم به خاطر چشمان بسیار دقیق ماست که ظریفترین تفاوتها را (گاه به صورت ناخودآگاه) تشخیص میدهد. بی دلیل نیست که بخش مهمی از مغز انسان به پردازشهای بینایی اختصاص یافته!
امروز توی سایت دانشکده میخواستم از یک عکس پرینت بگیرم. ظاهراً برای اینکه مصرف کارتریج دستگاهها زیاد نشود، چاپ کردن عکس ممنوع است. «عکس» تعریف دقیقی نداشت ولی خوب به طور خیلی ساده، تصاویری که زیاد از حد تیره بودند جزء موارد ممنوعه بود. راستش من این ممنوعیت را نمیدانستم و عکس را چاپ کردم که با تذکر (و البته جریمه) مسئول سایت مواجه شدم! بعداً برایم سوال شد که این جریمه تا چه حدی منطقی بوده. برای یافتن جواب، نیاز به فتوشاپ و کمی حساب و کتاب بود.
فرض کنید من میخواستم عکس زیر را پرینت بگیرم. (منبع عکس: سایت National Geographic)

عکس اصلی رنگی است ولی چاپگر آنرا سیاه و سفید چاپ کرد. در یک تصویر سیاه وسفید، طیفی از خاکستری داریم که از سفید تا سیاه را در بر میگیرد و میزان سیاهی هم به کد رنگ هر نقطه بستگی دارد. چاپگرهای سیاه وسفید، فقط یک رنگ دارند و چیزی که درجه تیرگی را مشخص میکند میزان تراکم نقاطی است که پودر (یا جوهر) بر روی کاغذ ثبت شدهاست. مثلاً برای رنگ سیاه مطلق همه سطح کاغذ با نقاط سیاه پوشیده میشود و برای خاکستریِ 50%، نصف این نقاط به طور یکنواخت (مثلاً به شکل شطرنجی) پوشیده میشود که چون این نقاط خیلی ریز هستند، چشم از دور آن را به شکل خاکستری میبیند.
فتوشاپ یک فیلتر به نام Average دارد (از منوی Filter>Blur>Average) که از کد رنگهای همه پیکسلهای یک عکس میانگین میگیرد. این میانگین، یک معیار کاملاً مناسب برای میزان تیرگی یک عکس (و میزان مصرف کارتریج) به ما میدهد. درست مثل اینکه برای دانستن مصرف آب یک شهر، به جای جمع کردن مصرف تکتک افراد، میزان مصرف سرانه (میانگین) را در جمعیت ضرب کنیم.
ابتدا عکسمان را سیاه و سفید میکنیم و فیلتر Average را اعمال میکنیم. تصویرمان تبدیل به یک تصویر تکرنگ میشود که در واقع اگر این تصویر را پرینت بگیریم درست به اندازه عکس اصلی جوهر مصرف میکند. برای دانستن میزان تیرگی این رنگ، از ابزار قطرهچکان استفاده میکنیم و کد رنگ آنرا استخراج میکنیم: RGB= 138,138,138 کد رنگ سفید خالص 255,255,255 و کد رنگ سیاه خالص 0,0,0 است. پس درجه تیرگی این رنگ با یک تناسب ساده حدود 46% به دست میآید.

همین عملیات را بر روی یک صفحه پرینت معمولی (مثلاً شامل نوشته و نمودار و ...) انجام میدهیم. مثلاً تصویر زیر طوری است که با چاپ آن کسی شما را جریمه نمیکند.

با گرفتن فیلتر Average از این صفحه، به کد رنگ RGB=245,245,245 میرسیم که درجه تیرگی این رنگ 4% است. با مقایسه درجه تیرگی عکس اول و این صفحه معمولی به این نتیجه میرسیم که چاپ این عکس معادل با چاپ 12 برگ معمولی جوهر مصرف کرده است. قیمت هر برگ پرینت، 25 تومان و قیمت هر برگ کاغذ A4 حدود 10 تومان است. پس قیمت جوهر مصرفی هر برگ، 15 تومان است که با این حساب، عکسی که من چاپ کردم باید 190 تومان هزینه برمیداشت در حالی که من 1000 تومان «جریمه» دادم!

قشنگ است نه!؟
به نظر شما دلیل این رنگهای واضح و روشن چیست؟ خیلی از جانوران برای مخفی ماندن از دید شکارچیان سعی میکنند استتار کنند و خود را به شکل محیط در بیاورند در حالی که این الگو در این مار کاملاً برعکس است و باعث میشود بیشتر به چشم بیاید. واقعیت این است که الگوهای برجسته و با رنگهای تند، اغلب در جانوران سمی دیده میشود. در واقع این رنگها نوعی هشدار برای سایر حیوانات است که نزدیک نشوند. البته این هشدار برای مار هم فایده دارد. او به جای اینکه هر دفعه بخواهد ریسک کند و از زهر خود استفاده کند، پیشاپیش دشمن را از حمله منصرف میکند. برخی پروانهها هم از این الگوها استفاده میکنند.
حالا در سرزمینی که چنین مارهایی زندگی میکنند و سایر جانوران به مرور دریافتهاند که نباید به آنها نزدیک شوند، آنها در واقع نوعی مصونیت پیدا میکنند. اگر شما یک مار غیر سمی بودید دوست نداشتید که شما هم به واسطه رنگهایتان مصونیت داشته باشید!؟ در واقع با تظاهر به سمی بودن شما میتوانید دیگران را از حمله به خود منصرف کنید.
این استراتژی فریبکارانه را مار زیر دقیقاً به کار برده است!:

در نگاه اول این مار با اولی هیچ فرقی ندارد. هردو نوارهایی به رنگ زرد و قرمز و سیاه دارند. اما واقعیت این است که مار دومی سمی نیست. او با تقلید الگوی مار سمی اولی، سایر جانوران را گول میزند و شانس حمله را کم میکند. این فریبکاری در میان پروانهها هم دیده میشود. یعنی پروانههای معمولی، الگوهای برجسته متعلق به پروانههای سمی را تقلید میکنند و به نوعی شانس بقای خود را افزایش میدهند.
حالا واقعاً کدامیک سمی است؟
اگر روزی احیاناً با همچین ماری برخورد کردید، منطقی این است که کاری به آن نداشته باشید. اما سمی بودن آن را میتوان از توالی حلقههای رنگی آنها فهمید. یک بار دیگر به شکلها دقت کنید. در مار اولی قرمز با زرد مجاور است و در مار دوم قرمز با سیاه.
برای اینکه یادتان بماند، این دو جمله انگلیسی را به خاطر بسپارید:
Red & Yellow = Kill that Fellow
Red & Black = Venom Lack
اگر کسی راننده حرفهای است یا در مورد مسابقات اتوموبیلرانی اطلاعاتی دارد به این سوال جواب بدهد.
چرا رانندگان مسابقات در هنگام شروع مسابقه اصطلاحاً تیک آف* میکنند؟ یعنی چند ثانیهای لاستیک ماشینها میچرخد اما ماشین جلو نمیرود و لاستیک در جای خود بر روی آسفالت میلغزد.
سوالم این است که چرا رانندگان ترجیح میدهند این کار را بکنند در حالیکه با گاز دادن کمتر میتوان از این امر جلوگیری کرد.
از لحاظ فیزیکی به نظر میرسد تیک آف کردن روش مناسبی برای شتاب گرفتن نیست. چون ضریب اصطکاک ایستایی بیشتر از ضریب اصطکاک جنبشی است. حالا این دو چه ربطی به هم دارند؟ توضیح میدهم.

عاملی که باعث حرکت ماشین به جلو میشود، در واقع نیروی اصطکاک چرخ با جاده است. اگر چرخ ماشین بر روی جاده بلغزد، اصطکاک جنبشی عامل این حرکت خواهد بود. اما هنگام حرکت معمولی، چرخ بر روی جاده نمیلغزد و در واقع انگار که بین چرخ و جاده اصطکاک ایستایی وجود دارد و با چرخیدن چرخ، فقط محل اتکا عوض میشود و لاستیک و جاده نسبت به هم هیچ حرکت سایشی ندارند.
علت عملکرد بهتر ترمز ABS در روی سطوح لغزنده هم همین است. اگر شما روی یخ با ترمز معمولی ناگهان ترمز بگیرید، چرخ از چرخیدن باز میایستد. اما به دلیل اینرسی، ماشین روی سطح میلغزد و بنابراین برای متوقف شدن از نیروی اصطکاک جنبشی استفاده میکند. در حالی که سیستم ABS با ترمز گرفتنهای متوالی و رها کردن آن، از لغزیدن چرخ جلوگیری میکند و به بیان فیزیکی اصطکاک ایستایی را برای توقف به خدمت میگیرد که قاعدتاً باعث میشود ماشین زودتر متوقف شود.
----
* تیک آف به از جا کنده شدن هواپیما و ... گفته میشود. در اینجا من منظورم همان «بکسوات» کردن ماشینهای مسابقه در لحظه شروع است که با سروصدا و دود فراوان همراه است!
نرمافزار وبکم لپتاپ یک امکانی دارد که در فاصلههای زمانی منظم، عکس بگیرد و آنها را تبدیل به یک فیلم کند. از آنجا که هر 30 عکس (فریم) تبدیل به یک ثانیه از فیلم نهایی میشود، این کار در واقع مثل این است که سرعت پخش فیلمی از یک اتفاق را زیاد کنیم. با این روش تصاویر جالبی میتوان تولید کرد. مثلاً یک بار یک بازه شش ساعته را به این شکل فیلم گرفتم که حرکت نور آفتاب در اتاق به وضوح قابل دیدن بود. یک بار هم مراحل تمیز کردن اتاق توسط دوستان به این روش فیلمبرداری شد که صحنههای بامزهای را ضبط کرده بود! :)
تصاویر زیر مراحل سوختن یک شمع را نشان میدهد که حدود 1 ساعت طول کشید.

برای دیدن سوختن شمع به صورت پیوسته، هر یک ثانیه یک عکس از شمع گرفته شد و یک فیلم تولید شد بنابراین سرعت سوختن شمع در این فیلم 30 برابر شدهاست. فیلم اصلی را اینجا میتوانید ببینید و دانلود کنید.
پس نوشت:
بد ندیدم روند کاهش طول شمع بر حسب زمان را هم ببینیم. به کمک عکسهای فوق، اتوکد و اکسل نمودار زیر را رسم کردم. ظاهراً با تقریب خوبی (حداقل در اوایل کار) روند سوختن شمع خطی است. اما در اواخر آن به دلیل تجمع پارافینهای مذاب در پای شمع که امکان سوختن طولانیتر را میدهد، شیب نمودار ملایمتر شده.

|
|