|
اپسيلون
|
||
|
تلاش براي شناخت يك ذره |
چند وقت پيش كتابي را با نام 1، 2، 3، ... بينهايت (نوشته ژرژ گاموف، ترجمه احمد بيرشك) خريدم. كتاب مباحث بسيار جالبي را با زبان بسيار ساده توضيح داده. مبحث بينهايتها در اين كتاب به نظرم خيلي جالب آمد. مطالب زير بيشتر از اين كتاب (به اضافه چيزهايي كه قبلا ميدانستم) در مورد دنياي شگفتانگيز بينهايتهاست.
يك سؤال ساده: جمعیت شهر تهران بیشتر است یا شهر توکیو؟ البته جواب را به سادگي با «شمردن» تعداد افراد هر شهر ميتوان به دست آورد.
حالا يك سؤال متفاوت : تعداد اعداد زوج بيشتر است يا تعداد اعداد فرد؟ شايد ابتدا جواب دادن به اين سؤال مبهم باشد؛ زيرا ممكن است مقايسه تعداد اعضاي دو مجموعه را مشروط به شمارش تعداد اعضاي هريك از مجموعهها بدانيم در حالي كه مجموعه اعداد زوج و يا فرد نامتناهي هستند؛ يعني در واقع تعداد اعضاي هريك از آنها «بينهايت» است.
اما براي مقايسه تعداد اعضاي اين نوع مجموعهها راه حل سادهاي پيشنهاد شده است. اگر بين اعضاي مجموعه A و مجموعه B بتوان تناظر يك به يك برقرار كرد و اين تناظر را تا هر عضو دلخواه بتوان ادامه داد ميتوان گفت كه تعداد اعضاي اين دو مجموعه برابر است. در مورد مثال بالا ميتوان به شكل زير عمل كرد :

در مقابل هر عدد زوج يك عدد فرد وجود دارد و در مقابل هر عدد فرد يك عد زوج. بنابراين تعداد اعضاي مجموعههاي بينهايت بزرگ اعداد زوج و فرد با هم برابرند. اين نتيجه در واقع بسيار طبيعي به نظر ميرسد.
حالا يك سوال ديگر: مجموعه اعداد طبيعي بزرگتر است يا مجموعه اعداد فرد؟! شايد در ابتدا بگوييم كه مجموعه اعداد طبيعي بزرگتر است زيرا نه تنها اعداد فرد را در بر دارد بلكه شامل اعداد زوج نيز هست. اما اگر بخواهيم طبق قاعده بالا اين دو مجموعه را مقايسه كنيم به نتيجه جالبي ميرسيم!

ملاحظه ميشود كه توانستيم تناظر يكبهيك را بين اعضاي «مجموعه اعداد فرد» و «مجموعه اعداد طبيعي» برقرار كنيم و بنابراين اين دو مجموعه هماندازه هستند. اين نتيجه درست به نظر نميرسد زيرا مجموعه اعداد فرد فقط شامل قسمتي از اعداد طبيعي است. اما بايد توجه كرد وقتي ما با بينهايتها سر و كار داريم بايد منتظر ديدن خواصي جز آنچه متداول است باشيم.
يك سوال ديگر! : مجموعه اعداد گوياي مثبت بزرگتر است يا مجموعه اعداد طبيعي؟! شايد تعجب كنيد، اما بايد بگويم كه طبق قاعده بالا ميتوان تناظر يك به يكي بين اعضاي اين دو مجموعه برقرار كرد! روش آن در شكل زير ديده ميشود :

اگر در جهت فلش قرمز حركت كنيم و به هر عددي برسيم، آن را يادداشت كنيم ( و اگر به عدد تكراري رسيديم از آن بگذريم)، دنبالهاي از اعداد را به دست آوردهايم كه در نهايت تمام اعداد گوياي مثبت را در بر ميگيرد. حالا تناظر يك به يك را بين اين دنباله و اعداد طبيعي برقرار ميكنيم :

ميبينيد كه طبق قاعده تناظر، مجموعه اعداد گويا و اعداد طبيعي هماندازه هستند! چيزي كه با احساس ما كاملا در تضاد است.
اگه به تاريخ پستهاي قبل دقت كنيد ميبينيد كه همه آنها تاريخ ۶/۱/۸۷ را دارند! علت اين مساله آن است كه من قبلا در محيط وبلاگ ياهو ۳۶۰ مطالبم را مينوشتم و بعداً تصميم گرفتم به اينجا اثاثكشي كنم! بنابراين تقريبا همه پستهاي وبلاگم را به اينجا كپي كردم. از اين به بعد هم مطالب را ابتدا اينجا مينويسم و اگر توانستم، در آنجا هم كپي ميكنم.
در مورد اسم اپسيلون : ε
اپسيلون پنجمين حرف الفباي يوناني است.
--
خوب! ميبينيد كه اپسيلون معناهاي علمي مختلفی دارد. ولي تعريف اول براي من از همه جالبتر است. "هر مقدار مثبتي كه به قدر دلخواه كوچك باشد". چيزي كه همنشين صفر است ولي صفر نيست.
... به وبلاگ من خوش آمديد!

آدم خندهاش ميگيره از اين همه موشكافي نرمافزارهاي «فيـل طر» در يافتن كلمات مورد نظر !!
---
پانوشت : سايت مورد نظر مربوط به Microsoft Exchange Server هست كه همان طور كه از اسمش پيداست در زمينه نرمافزارهاي تخصصي سرورها كار ميكند.
پانوشت دوم : به املاي كلمه «فيل طر» گير نديد. مجبور بودم اينطوري بنويسم
بيربط: سايت فدراسيون شطرنج ايران هم فيل طر است!
Iranchess.com
خوب ... كم كم به انتهاي سال 86 نزديك ميشويم.
گويا سال 87 سال موش است. خدا به خير كند!
--
(كپي رايت موش استفاده شده در طرح متعلق به انيميشن رتتويي است!)

به شما دو جعبه ميدهند كه در هر كدام مقداري پول هست و ميدانيم كه يكي از جعبهها دو برابر ديگري پول دارد. شما يكي از انها را انتخاب ميكنيد و ميبينيد كه مثلا 1000 تومان داخل آن است. بياييم بررسي كنيم اگر بخواهيم جعبه را عوض كنيم به نفعتان است يا به ضررتان.
خوب به احتمال 50 درصد جعبه ديگر 500 تومان دارد و به احتمال 50 درصد ، 2000 تومان. اگر اميد رياضي عوض كردن جعبه را حساب كنيد، شما 0.5 * 500 + 0.5 * 2000 يعني به طور متوسط 1250 تومان به دست خواهيد آورد. بنا براين بهتر است همواره جعبه را عوض كنيد.
جالب اين كه فرقي نميكند شما كدام جعبه را ابتدا انتخاب كنيد. در هر صورت شما بايد جعبه خود را عوض كنيد! به نظر شما اين استدلال چه ايرادي دارد؟ راستش خودم هم هنوز جوابش را نميدانم.

کتاب فیزیک هالیدی را همه دانشجویان مهندسی میشناسند. یک کتاب جامع که اکثر مباحث فیزیک عمومی را در بر دارد و در چند جلد (به تفکبک مباحث) چاپ شدهاست. این کتاب در بیشتر دانشگاهها به عنوان مرجع برای دروس فیزیک پایه پیشناد میشود. خصوصیت بارز این کتاب در روان بودن توضیحات کتاب است به طوری که میتواند به صورت خودآموز و بدون کمک استاد استفاده شود. مثالها و مسائل این کتاب هم از نقاط قوت آن است. هر مثالی که در کتاب مطرح شده دانشجو را متوجه نکتهای میکند که در واقعیت هم با آن روبرو میشود. شکلهای کتاب بسیار دقیق و واضح ترسیم شدهاند و به خوبی وظیفه خود را در فهم مسائل ایفا میکنند.
خوب اگر اشتیاقتان برای خواندن کتاب تحریک شد از اینجا میتوانید آن را دانلود کنید! :
کتاب فیزیک هالیدی زبان اصلی (کامل) – با حجم 26 مگابایت
پ.ن: براي اينكه سرور 4shared فايل را پاك نكند، مجبور شدم براي فايل پسورد بگذارم.
پسورد فايل زيپ: ep30lon.blogfa.com

یک سوال جدی :
به نظر شما چرا «در قوری» گرد است؟
(شاید به نظرتان سوال مسخرهای بیاید، اما در طراحی هرچیزی باید بهینهترین شکل را انتخاب کرد که از جهات متفاوت (فنی، زیبایی و ...) جوابگو باشد. بنابراین یک دلیل کاملا منطقی برای این مساله وجود دارد)
منطقیترین دلیلی که به ذهنتان میرسد را در کامنتها بنویسید.
خوب این هم جواب مغالطهها (ابتدا پست قبلی را ببینید):
1- در اینجا با طرح یک داستان، به طرز زیرکانهای مخاطب را به اشتباه میاندازد. نکته مساله اینجاست که دو چیز بیربط با هم جمع میشوند. یعنی 2 هزار تومانی که نزد گارسون است، خود بخشی از 27 هزار تومانی است که افراد خرج کردهاند. یعنی از 27 هزار تومان، 25 هزار تومان نزد صاحب رستوران است و 2 هزار تومان هم نزد گارسون. بنابراین نمیتوان 2 هزار تومان را با 27 هزار تومان جمع کرد.
2- ایراد این استدلال در قسمت ساده کردن تساوی است. وقتی ما از طرفین تساوی، عبارت x-y را خط میزنیم، یعنی طرفین تساوی را بر آن تقسیم کرده ایم. اما باید توجه کنیم چون قبلا گفتیم که x=y ، بنابراین عملا ما طرفین تساوی را بر صفر تقسیم کردهایم و این کار مجاز نیست.
3- اگر با مفهوم حد و سریها آشنا باشیم این مساله به راحتی حل میشود. داستان مطرح شده در سوال (بجز جمله آخر آن) کاملا درست است. یعنی آشیل برای رسیدن به لاکپشت باید بینهایت مرحله را بگذراند. شاید عبارت بینهایت مرحله کمی ترسناک باشد؛ اما نکتهای که در داستان غفلت شده این است که گرچه تعداد مراحل بینهایت است، اما زمان لازم برای طی هر مرحله مدام کوچک و کوچکتر میشود و در واقع به سمت صفر میل میکند. بنابراین زمان رسیدن آشیل به لاکپشت به صورت عبارت مبهم صفر ضربدر بینهایت در میآید که در صورت رفع ابهام، به همان عدد منطقی چند ثانیه میرسیم!
4- عبارت مطرح شده اصولا در بینهایت حد ندارد و بنابراین نمیتوان گفت که حاصل آن چقدر میشود.
5- این گفته که بینهایت همان بینهایت است جمله دقیقی نیست (و در واقع باید بگویم که نادرست است). مثلا حاصل x و x^2 وقتی x به سمت بینهایت میل میکند، هردو بینهایت میشود. اما «سرعت» میل این عبارتها به سمت بینهایت، برابر نیستند. همچنین است در مورد عبارتهای x و 5*x . بیاییم این استدلال را به زبان ریاضی و فرمول بنویسیم (چون این شکل نوشتن کسرها منجر به مغالطه میشود)

قبول که 5 * بینهایت میشود بینهایت. اما وقتی این بینهایت در کسری قرار دارد که در مخرج آن کسر یک بینهایت دیگر وجود دارد، دیگر نمیتوان وجود این 5 را نادیده گرفت.
احتمالا شما با برخي استدلالها روبرو شدهايد كه در آن طي روندي به ظاهر منطقي، به نتيجهاي خلاف واقعيت ميرسيد. به اينچنين استدلالهايي «مغالطه» گفته ميشود. چند نمونه از اين مغالطهها را ببينيد و دليل غلط بودن آنها را در كامنتها بنويسيد.
1- سه نفر به يك رستوران ميروند و سفارش غذا ميدهند. بعد از صرف غذا، هر كدام 10 هزار تومان به گارسون ميدهند تا پول غذا را حساب كند. گارسون پس از پرداخت صورتحساب اعلام ميكند كه هزينه غذا 25 هزار تومان بوده و بنابراين 5 هزار تومان اضافه آمده. سه نفر هركدام هزار تومان از پول را برميدارند و 2 هزار تومان هم به عنوان انعام به گارسون ميدهند.
خوب؛ هر كدام از اين سه نفر ابتدا 10 هزار تومان پرداخت كردند و سپس هزار تومان پس گرفتند. پس عملا هركدام 9 هزار تومان پرداخت كردهاند. 3 × 9 = 27 هزار تومان ؛ 2 هزار تومان هم نزد گارسون است، جمعا ميشود 29 هزار تومان! بنابراين در اين بين هزار تومان گم شده. آن هزار تومان كجا رفته است؟
2- ثابت ميكنيم 2 = 1

3- پارادوكس زنون
فرض كنيم كه يك لاكپشت ميخواهد با آشيل (قهرمان داستان ايلياد) مسابقه بدهد. لاكپشت در نقطه A است و آشيل 10 متر از لاكپشت عقبتر است. وقتي مسابقه شروع ميشود لاكپشت و آشيل شروع به حركت ميكنند. وقتي آشيل به نقطه A ميرسد، با توجه به اينكه سرعت لاكپشت (هرچند كم)، صفر نيست بنابراين در اين لحظه لاكپشت در نقطه جديدي مانند B است. اگر آشيل بخواهد به نقطه B برسد، بازهم لاكپشت مقداري به جلو حركت كرده و به نقطه جديد C رسيده. و همينطور هروقت آشيل بخواهد به مكان جديد لاكپشت برسد، در طي اين مدت لاكپشت مقداري به جلو حركت كرده و اين روند تا بينهايت تكرار ميشود و بنابراين آشيل هيچوقت نميتواند به لاكپشت برسد!
4- به نظر شما حاصل عبارت - … 1-1+1-1+1-1+1-1+1 چقدر ميشود؟
جواب :
X = 1-1+1-1+1-1+1
-X = -1+1-1+1-1+1-1+...
1 - X = 1 - 1+1-1+1-1+1-1+…
1 - X = X
1 = 2X
X = 1/2
5- ثابت ميكنيم 7 = 1

حتما ميدانيد كه نزديكبيني و دوربيني از شايعترين عيوب انكساري چشم هستند. در اين حالات عدسي چشم توانايي ايجاد تصوير در محل مناسب خود (روي شبكيه) را ندارد و تصوير در جلو يا عقب شبكيه ايجاد ميشود. براي اصلاح بينايي از عينك استفاده ميشود. نزديكبيني بيشتر در افراد جوان مشاهده ميشود و دوربيني در افراد مسن.
اگر در بين افراد خانوادهتان كسي باشد كه چشمش دوربين باشد، حتما ديدهايد كه هنگام مطالعه يا هنگام كار با موبايل به شدت به عينك نياز پيدا ميكنند؛ به طوري كه بدون آن قادر به خواندن نوشتهها نيستند.
خوب اين همه مقدمه (كه مطمئناً همه ميدانند!) را گفتم تا به يك نكته جالب اشاره كنم. در مواقعي كه فرد دوربين نياز به عينك دارد اما عينك در دسترس نيست با راهكار جالبي ميتوان ايراد چشم را برطرف كرد. در اين موقع كافي است به سوژه مورد نظر از ميان يك روزنه كوچك نگاه كرد. اين روزنه را ميتوان با سوراخ كردن يك تكه كاغذ با سوزن، يا به كمك انگشتان دست ايجاد كرد. نتيجه بسيار جالب است. وقتي از ميان روزنه كوچكي به جسم مورد نظر نگاه ميشود، چشم نيازي به عينك ندارد و همه چيز بسيار واضح ديده ميشود. خصوصا اين روش براي خواندن نوشتههاي صفحه نمايش موبايل بسيار مؤثر است. يك بار آن را امتحان كنيد. حتي اگر چشم شما سالم باشد نميتوانيد نوشتههاي روي صفحه نمايش موبايل را از فاصله بسيار نزديك (مثلا 3 سانتيمتري) ببينيد. اما با استفاده از روزنه كوچك ميتوانيد نوشتهها را با وضوح بالا ببينيد!
خوب ببينيم علت اين مساله چيست.

همانطور كه در شكل ميبينيد، بيشمار پرتو از نقطه A خارج ميشوند و از ميان روزنه ميگذرند و به پرده ميرسند بنابراين تصوير يك «نقطه» از جسم، بر روي پرده به صورت يك «منطقه» ايجاد ميشود. اين مساله براي نقطه B و همچنين براي ساير نقاط جسم صادق است. بنابراين تصويري كه از كل جسم روي پرده ايجاد ميشود، تركيبي است از تصاوير همه نقاط جسم كه هر كدام مناطقي رنگي هستند و همانطور كه در شكل ميبينيد اين مناطق با هم مخلوط شدهاند و مثلا در مرز رنگهاي آبي و قرمز، به جاي اينكه مرز واضحي ديده شود، تركيبي از دو رنگ ديده ميشود. تصوير ايجاد شده اصطلاحاً تار (Blur) شده است.
هرچه قطر روزنه بيشتر باشد مناطق رنگي ناشي از هر نقطه بزرگتر ميشود و بنابراين تصوير ماتتر ميشود و بالعكس اگر قطر روزنه كوچك شود تصوير واضحتر ميشود. در حالتي كه قطر روزنه به يك نقطه مطلق تبديل شود، تصوير ايجاد شده بر روي پرده عيناً مانند جسم (البته وارونه) تشكيل خواهد شد. البته ايراد اين حالت اين است كه تصوير ايجاد شده بسيار «كم نور» خواهد بود و چشم انسان عملا قادر به تشخيص آن نخواهد بود زيرا از هر نقطه فقط يك پرتو را ميبينيم. يك پرتو شدت بسيار كمتري از حد بينايي انسان دارد . كار عدسي چشم انسان اين است كه پرتوهاي پخش شده از يك نقطه جسم را كه از ميان مردمك عبور ميكنند و تشكيل يك منطقه با وضوح كم ميدهند، دوباره متمركز كرده و وضوح تصوير را بالا ببرد (ضمن اين كه تصوير از روشنايي كافي هم برخوردار است). وقتي ما از ميان يك روزنه كوچك به جسم نگاه ميكنيم، در واقع كار عدسي را راحتتر كردهايم. البته بايد توجه داشت كه در اين حالت ما جسم را تاريكتر خواهيم ديد.
بحثي كه به طور ساده در بالا مطرح شد در عكاسي از اهميت بسياري برخوردار است. عكاسها اين مساله را با نام «عمق ميدان» ميشناسند و با تنظيم ديافراگم دوربين، سوژهها با فاصله متفاوت را در عكس طوري ثبت ميكنند كه برخي اشياي داخل عكس واضح به نظر برسند و برخي ديگر تار ديده شوند.
احتمالا شما سوؤالاتي را ديدهايد كه به «تست هوش» موسوم هستند. در نوعي از اين سوؤالات يك سري عدد به شما داده ميشود و شما بايد عدد بعدي را تشخيص دهيد.
خوب حالا من هم يكي از اين به اصطلاح «تست هوش»ها مطرح ميكنم! :
عدد بعدي از دنباله زير كدام است؟ (از راست به چپ بخوانيد)
1 - 2 - 3 - 4 - ؟
نخنديد! جواب هم 5 نيست!
من به عنوان طراح سوؤال رابطه زير را براي دنباله بالا در نظر گرفتهام :

اگر عددگذاري كنيد ميبينيد كه تا جمله چهارم دنباله فوق در اين رابطه صدق ميكند ولي جمله پنجم ، 13 ميشود! بنابراين به جاي علامت سوؤال بايد عدد 13 گذاشت.
شايد اين ايراد را بگيريد كه اين رابطه چرا اينقدر عجيب و غريب است و اين رابطه از كجا آمده و ... اما در عالم رياضيات نميتوان رابطهاي را به جرم «عجيب و غريب» بودن غلط دانست. به هر حال تمام جملات، از 1 تا 4 ، در اين رابطه صدق ميكند ولي جمله پنجم عدد 13 را به دست ميدهد.
در مواجهه با اين سري تستهاي هوش، هر كس به فراخور ابتكار، دانش رياضي و پيچيدگي تفكرش ميتواند رابطهاي براي جملات سوؤال مطرح شده پيدا كند (يا مثل من رابطه را بسازد) و به هيچ كدام هم نميتوان ايراد گرفت كه «غلط» هستند.
جالب است بدانيد كه به جاي عدد 13 (يعني در جمله پنجم) هر عدد كاملا دلخواهي ميتوان گذاشت و براي آن رابطهاي پيدا كرد. پيدا كردن رابطه هم چندان سخت نيست. «لاگرانژ» روش جالبي پيشنهاد ميكند كه ميتوان يك چند جملهاي درجه n-1 را معرفي كرد كه از n نقطه دلخواه عبور كند.
مطرح كردن اين روش خارج از حوصله اين وبلاگ است، بچههاي رشته علوم پايه و فني، توي درس محاسبات عددي اين روش را ميخوانند. اينجا و اينجا در مود روش لاگرانژ نوشته.
به هر حال ببخشيد اين مطلب كمي دوز رياضياش بالا رفت ولي هدفم اين بود كه بگويم از اين به بعد، اين طور تستهاي هوش را زياد جدي نگيريد!
تصوير زير را ببينيد. تصوير چه كسي است؟
![]()
احتمالا شما هم به سادگي تشخيص داديد كه اين تصوير كيست. جالب است بدانيد كه ابعاد اين تصوير 30*30 است. يعني جمعا کمتر از 1000 پيكسل.
ذهن انسان در اين مسائل بسيار انعطافپذير است. شما قبلا تصاويري از چهره رونالدو را ديدهايد كه به احتمال زياد با اين تصوير متفاوت بوده با اين حال ذهن قدرت انطباق اطلاعات جديد را با تصاويري كه قبلا ديدهايد دارا است؛ چيزي كه كامپيوتر با اين همه پيشرفت از عهده آن بر نميآيد.
«پردازش تصوير» تكنيكي است كه تلاش دارد به كامپيوترها اين توانايي را بدهد كه محتويات يك تصوير را تجزيه و تحليل كند و اطلاعات لازم را برداشت كند.
مشكل اصلياي كه در اين بين وجود دارد همين «اطلاعات لازم» است. يك تصوير مجموعهاي از اطلاعات رنگي است كه درصد زيادي از آن به درد نميخورد. مثلا تصوير زير را در نظر بگيريد:

فرض كنيد هدف ما اين است كه تشخيص دهيم فردي كه در اين تصوير است چه خصوصياتي دارد. (مرد است يا زن. كودك است يا جوان يا پير). اين كار براي انسان به سادگي قابل تشخيص است. اما كامپيوتر فقط يك سري اطلاعات رنگي را در اختيار دارد : مثلا رنگ اين پيكسل با فلان مختصات، سبز است.
پالايش اين تصوير به طوري كه اولا پيكسلهايي كه مربوط به شخص است را پيدا كند ثانيا در مورد اين پيكسلها تصميم گيري كند واقعا كار دشواري است.
مثلا فرض كنيد شخص در اين تصوير پيراهن سبز هم پوشيده باشد! در اين صورت اوضاع به مراتب پيچيدهتر ميشود.
يكي ديگر از زمينههايي كه پردازش تصوير كاربرد زيادي دارد، بحث OCR يا تشخيص متون اسكن شده است. براي متون چاپي اسكن شده، چون متن نظم خاصي دارد، كار سادهتر است (با اين وجود نرمافزارهاي OCR در مواقعي اشتباه هم ميكنند. مثلا به جاي كلمه clay ، كلمه day را تشخيص ميدهد ).
اما براي متون دستنويس كار بسيار دشوار است. خصوصا براي متون دستنويس فارسي. در حالي كه ما به سادگي دستخط اكثر افراد را ميتوانيم بخوانيم.
علت عمده برتري ذهن انسان نسبت به كامپيوتر اين است كه ما در هنگام خواندن كلمات يك متن، به كليت جمله توجه ميكنيم نه به تكتك كلمات. به همين خاطر ما هنگام خواندن يك جمله حتي غلطهاي املايي احتمالي را تصحيح ميكنيم.
مثلا در تصوير زير، شكل وسطي نمايند 13 است يا حرف B ؟ بسته به اينكه ما كدام عبارت را بخوانيم، به هر دو شكل آن را ميبينيم.

پردازش تصوير از مباحث جذاب علوم كامپيوتري است كه هنوز جاي بسياري براي تكامل دارد. كامپيوتر در اين زمينه به وضوح از انسان ضعيفتر است.
اگر در شطرنج و محاسبات رياضي و بسياري زمينههاي ديگر مغلوب اين ماشين الكترونيكي شدهايم اما فعلا ميتوانيم به خاطر داشتن اين برتري نسبت به كامپيوتر به خودمان افتخار كنيم... البته فعلا !
این مطلب را با اجازه دوستم فرید مینویسم (اولین بار او این مطلب را برای من توضیح داد)
شکل زیر را در نظر بگیرید.
فرض کنید این شکل شبکه راههای یک منطقه باشد. راههای A و D بزرگراه هستند و مدت زمان لازم برای عبور از آنها ربطی به میزان ترافیک عبوری ندارد و همواره 1 ساعت است. اما راههای B و C راههای کم عرض هستند و اگر ترافیک زیاد باشد مدت زمان طی مسیر هم زیاد میشود؛ بدین صورت که اگر همه ماشینها بخواهند از این مسیر عبور کنند، زمان عبور 1 ساعت خواهد بود و اگر نصف ماشینها از این راه عبور کنند ، نیم ساعت طول میکشد و همین طور بسته به ترافیک عبوری، زمان لازم برای طی مسیر متغیر خواهد بود.
خوب در این حالت اگر ماشینها بخواهند از نقطه 1 به نقطه 4 بروند، یکی از مسیرهای AC یا BD را انتخاب خواهند کرد. در حالت عادی تقریبا نیمی از ماشینها از مسیر AC و نیم دیگر از مسیر BD عبور خواهند کرد . بنابراین زمان لازم برای رفتن از نقطه 1 به 4 ، 1.5 ساعت خواهد بود (مثلا اگر از AC عبور کنند یک ساعت برای مسیر A و نیم ساعت برای مسیر C ).
خوب...! حالا وزارت زحمتکش راه و ترابری تصمیم میگیرد بزرگراه E را با هزینه و زحمت زیاد احداث کند مطابق شکل زیر :
این بزرگراه چون طولش کم است، مدت زمان لازم برای طی آن، نیم ساعت است. خوب ببینیم بعد از احداث بزرگراه چه اتفاقی میافتد؟
شخصی که میخواهد از نقطه 1 به 4 برود ، میبیند که بزرگراه جدید نوعی میانبر است و بنابراین مسیر BEC را انتخاب میکند و از مسیر طولانی A یا D اجتناب میکند. اما اشکال کار اینجاست که همه افراد چنین فکری میکنند و ترجیح میدهند از مسیر BEC عبور کنند. بنابراین کل ماشینها از مسیر B و کل ماشینها از مسیر C عبور خواهند کرد. بنابراین زمان لازم برای طی هریک از این مسیرها یک ساعت خواهد شد و در نتیجه زمان لازم برای طی کل مسیر ، 2.5 ساعت میشود!
چی شد؟ بزرگراه جدید به جای اینکه به عبور و مرور کمک کند اوضاع را خرابتر کرد! زمان رفتن از 1 به 4 ، قبلا 1.5 ساعت بود و حالا 2.5 ساعت شد.
جالب بود نه؟ متاسفانه باید بگم که چنین مثالهایی در واقعیت هم دارد اتفاق میافتد. همیشه ساخت یک راه جدید منجر به بهبود وضع ترافیک منطقه نمیشود.
(با تشکر مجدد از فرید عزیز)
استادی به شاگردانش میگوید من در هفته آینده از شما یك امتحان «ناگهانی» میگیرم. معنی امتحان ناگهانی هم این است كه شاگردان نتوانند زمان آن را پیشبینی كنند. یعنی اگر استاد بفهمد كه شاگردان روز امتحان را فهمیدهاند، امتحان نمیگیرد.

شاگردان پیش خود اینطور فكر میكنند:
اگر استاد روزهای شنبه، یكشنبه،...، تا چهارشنبه را امتحان نگیرد، چون فقط یك روز (پنجشنبه) باقی میماند پس استاد نمیتواند در آن روز امتحان بگیرد چراكه امتحان دیگر «ناگهانی» نخواهد بود. بنابراین روز پنجشنبه امكان امتحان گرفتن وجود ندارد -->پنجشنبه حذف میشود.
اگر استاد روزهای شنبه، یكشنبه،...، تا سهشنبه را امتحان نگیرد، چون فقط یك روز (چهارشنبه) باقی میماند (توجه داریم كه پنجشنبه اصولا حذف شده بود) پس استاد نمیتواند چهارشنبه هم امتحان بگیرد --> چهارشنبه هم حذف میشود.
اگر ...
به همین ترتیب سایر روزها هم حذف میشود و در نتیجه استاد نمیتواند در هیچ روزی امتحان بگیرد!
به نظر شما اشكال كجاست؟ ![]()







احتمالا شما هم در مورد مناطقي از زمين كه در آن جاذبه وجود ندارد، يا جاذبه برعكس است يا .... چيزي شنيدهايد! خوب با مثال زير ثابت ميكنيم كه وجود چنين مكانهايي اساسا غير ممكن است
(نكته! : ادعا شده در بعضي جاها مثلا اگر توپ را رها كنيم به سمت «بالا» ميرود. اين چيزها به احتمال زياد خطاي چشم هستند) ؛
به من یك محوطه بدهید كه در آنجا جاذبه نباشد (یا جاذبه برعكس كار كند یا هرچی! ... ) تا برق یك شهر راتا ابد تامین كنم! (در مرز این محوطه و جایی كه جاذبه دارد یك چرخ و فلك احداث میكنیم. این چرخ و فلك تا ابد خواهد چرخید چرا كه نصف آن كه در قسمت «باجاذبه» است وزن دارد و نصف دیگر وزن ندارد

نظر شما چيه!؟

Control Panel > Display > Settings > Advanced > Monitor > Screen Refresh rate





|
|