|
اپسيلون
|
||
|
تلاش براي شناخت يك ذره |
علامت استاندارد ایران را حتما دیدهاید.
این آرم را استاد مرتضی ممیز طراحی کردهاست. علامت یک S بزرگ که داخل آن حروفی نقش بستهاست. S که حرف اول کلمه استاندارد است. اما حروف نقش بسته داخل آن چه معنایی دارد؟
«موسسه استاندارد و تحقیقات صنعتی ایران» نام رسمی ارگانی است که وظیفه تهیه استانداردها را برای کالاهای گوناگون بر عهده دارد و این آرم استاندارد را برای کالاها صادر میکند. نام انگلیسی این سازمان به صورت Institute of Standard and Industrial Research of Iran است که اگر حروف اول این کلمات را کنار هم بگذاریم به عبارت ISIRI میرسیم.
حروفی که داخل نشان استاندارد دیده میشود همین کلمه ISIRI است که با فونت خاصی نوشته شده. اما اگر به نشان استاندارد روی کالاها دقت کنید میبینید که این آرم اکثراً برعکس چاپ شده است. البته هنر استاد ممیز بوده که حروف ISIRI را طوری نوشته که به صورت وارونه به شکل کلمه فارسی «ایران» در میآید؛ اما به نظر میرسد هدف اصلی نوشته کلمه ISIRI بوده. چراکه با فرض اینکه «ایران» مد نظر بوده، حرف «ن» مقداری غیرعادی نوشته شده. من این آرم را روی کالاها در هردوجهت دیدهام و این تفاوت برایم جالب بود. خود سایت استاندارد برای نمایش لوگویش از یک انیمیشن استفاده کرده که آرم آن میچرخد و نمیتوان گفت کدام جهت درست است. فایلهایی که از سایت میتوان گرفت حاوی لوگویی است که به جای ISIRI ، «ایران» را دارد. خلاصه معلوم نیست موسسه استاندارد که قرار است مقررات دقیقی برای تولید کالا وضع کند، چرا در مورد آرم خودش زیاد دقت به خرج ندادهاست!

ایران یا ISIRI ؟

اول این مطلب را ببینید.
یکی از دوستان خواسته بود که نحوه تولید این تصاویر را توضیح دهم. برای این کار شما به نرمافزار MS Paint و اگر لازم شد Word نیاز دارید.
1- ابتدا شما باید یک الگوی شطرنجی تولید کنید. یعنی تصویری که پیکسلهایش یکدرمیان سفید و سیاه است. این تصویر را از اینجا میتوانید بگیرید. اگر هم خواستید خودتان این تصویر را ایجاد کنید، در محیط Word، یک مستطیل ترسیم کنید و داخل آن را با الگوی زیر رنگ کنید: از قسمت Fill Color، گزینه Fill Effect را بزنید و در پنجره باز شده، زبانه Pattern را انتخاب کنید. از میان الگوهای موجود، روی سطر اول، ستون دومی از چپ را انتخاب کنید. این الگو الگوی 50% نام دارد. یعنی نصف پیکسلها سفید و نصفش سیاه است.
2- متن مورد نظرتان را داخل Paint تایپ کنید.
3- یک بار دیگر Paint را باز کنید. مستطیلی که داخل Word ترسیم کردید (یا تصویری که دانلود کردید) را به داخل Paint جدید ببرید.
4- این الگوی شطرنجی را کپی کنید و سپس در محیط Paintـی که متن را نوشتهاید Paste کنید.
5- در جعبه ابزار Paint، پایینتر از همه دو گزینه وجود دارد (شکل استوانه و مکعب و...) گزینه پایینی را انتخاب کنید. این یعنی تصویر جدیدی که Paste کردهاید حالت شفاف پیدا کند.
6- روی رنگ سیاه جعبه رنگ Paint، کلیک راست کنید. در این حالت پیکسلهای سیاه الگوی شطرنجی، به صورت «بی رنگ» در میآیند. یعنی تصویر زیرین آن که همان متن نوشته شده شماست، دیده میشود. حالا روی یکی از ابزارها کلیک کنید تا دو لایه با هم ادغام شوند. بعد از ادغام، روی رنگ سفید جعبه رنگ کلیک راست کنید.
7- ذرهبین را بزنید. روی مناطقی که میخواهید بعد از زدن Ctrl+A حذف شوند زوم کنید. قسمتی که میخواهید حذف کنید را انتخاب کنید (با ابزار Select که بالای جعبه ابزار است) و منطقه انتخاب شده را دقیقاً یک پیکسل به راست جابجا کنید. دقت کنید که بیشتر از یک پیکسل نشود.
8- مرحله فوق را برای همه مناطقی که میخواهید حذف شود انجام دهید.
9- حالا تصویر را ذخیره کنید. دقت کنید که از فرمت JPG استفاده نکنید. فرمت PNG پیشنهاد میشود.
10- تصویر آماده است! آن را با اینترنت اکسپلورر باز کنید و Ctrl+A را بزنید.

با زدن Ctrl+A در محیط اینترنت اکسپلورر، یک الگوی شطرنجی تصویر را میپوشاند. حالا نقاطی که میخواهیم حذف شوند، زیر پیکسلهای آبی میافتند و بقیه نقاط باقی میمانند.

اين عكس را چند روز پيش گرفتم. لحظه پرتاب توپ بسكتبال به سمت حلقه. همانطور كه ميبينيد توپ كاملا به شكل بيضيگون درآمده. راستش برايم سوال شد كه چرا چنين اتفاقي افتاد.
دو دليل (فرضيه) به ذهنم آمد. يكي اينكه به دليل سرعت بالاي توپ و احياناً سرعت پايين شاتر دوربين، توپ به شكل بيضي در آمده. اما اولا سرعت شاتر حدود 1 هزارم ثانيه بود* (كه به نسبت زياد است) و سرعت توپ هم حدود چند متر در ثانيه است. يعني در مدت ثبت عكس، توپ حداكثر چند ميليمتر حركت كرده. اين مقدار به هيچ وجه به اين شكل شديد تصوير را تغيير نميدهد. ضمناً تصوير ناشي از شيء متحرك اينشكلي نيست. بلكه شامل تار شدن تصوير و مشخص شدن مسير حركت شيء است (مثل شكل زير)

دليل دوم: احتمالا خود توپ در لحظه گرفتن عكس تغيير شكل داده و به شكل بيضي درآمده. يعني توپ بر اثر يك ضربه از حالت كروي خارج شده. پرتاب توپ توسط بازيكن چنين ضربهاي وارد نميكند (ضمن اينكه توپ تا رسيدن به بالاي حلقه اين فرصت را دارد كه به شكل اوليهاش برگردد) بنابراين احتمالا توپ به حلقه بر خورد كرده و در بازگشت عكس ثبت شده. راستش يادم نيست كه در لحظه عكس گرفتن، توپ به مست حلقه ميرفت يا از آن دور ميشد.
شما دليل ديگري براي تغيير شكل توپ به ذهنتان ميرسد؟
پ.ن. براي اين كه سرعت عكسبرداري بالا باشد و مثلا در اين عكس در لحظهاي كه توپ به بالاي حلقه ميرسد عكس ثبت شود، بايد قبل از پرتاب دكمه دوربين را تا نيمه فشار دهيد تا فوكوس انجام شود و سپس در لحظه مناسب دكمه را تا آخر فشار دهيد. با اين كار عكس تقريبا بلافاصله ثبت ميشود. من اين عكس را با دوربين گوشيام گرفتم كه قابليت فوكوس اتوماتيك دارد ولي با اين حال مقداري اختلاف زماني بين لحظه فشردن دكمه شاتر و لحظهاي كه عكس ثبت ميشود وجود دارد كه در دوربينهاي پيشرفتهتر اين اختلاف زماني كمتر شدهاست.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
* اصطلاح سرعت شاتر به طور دقيق يعني زمان باز بودن شاتر و نور خوردن فيلم يا صفحه حساس (برحسب ثانيه)
اول از همه سال نو را به همه دوستان تبريك ميگويم. علت اين تاخير هم نبود اينترنت درست و حسابي در ايام عيد بود (عذاب از اين بزرگتر؟!)
خوب فكر كنم فرصت مناسبي باشد تا كمي در مورد وبلاگ اپسيلون صحبت كنم. من قبل از اينكه در بلاگفا اپسيلون را ثبت كنم در محيط وبلاگ نويسي ياهو 360 مطالبي را مينوشتم كه البته خوانندگان كمي داشت و محيط ويرايشگر مناسبي هم نداشت. (خصوصا وقتي متن فارسي و انگليسي باهم استفاده ميشد، كل صفحه به هم ميريخت). خلاصه اين كه پارسال عيد در فرصتي كه دست داد همه مطالب را به اينجا منتقل كردم.
راستاش را بخواهيد من اوايل زياد با وبلاگستان و مناسبتهايش آشنا نبودم. به همين خاطر دست به عصا حركت ميكردم. ابزارهايي مثل آمارگير، گوگل ريدر، فيدبرنر، تكنوراتي، فرندفيد و ... به تدريج به كمك اين وبلاگ آمد. دستكاري قالب وبلاگ براي اضافه كردن آرشيو نوشتهها، لينكهاي گوگل ريدر و دكمه افزودن بالاترين هم اين اواخر انجام شد.
در مورد مطالب وبلاگ
توي قسمت معرفي وبلاگ نوشتهام كه به چه چيزهايي علاقه دارم. بيشتر نوشتهها برچسب علمي خوردهاند و شايد دستهبندي دقيقتري براي آن ايجاد كردم. نوشتن مطالب علمي سختيهايي دارد. بايد دقت زيادي به خرج داد. وبلاگ نبايد به يك دانشنامه تبديل شود كه ويكيپديا مطالب را خيلي بهتر توضيح داده. نوشتن مطالبي كه در عين جذابيت، ارزش خواندن داشته باشد و چيزي به دانستههايمان اضافه كند مهمترين هدف من است. به همين خاطر تعداد پستهاي اين وبلاگ به نظر خودم خيلي كم است.
كمي هم آمار و ارقام (ايده از محمد)
بيشترين ارجاعات:
1- بالاترين
2- گوگل(جستجوي تصاوير)
3- گوگل (جستجوي وب)
4- فرندفيد
5- يك پزشك
6- آواي موج
7- شبكه جهاني سيفون
كلمات جستجو شده در گوگل:
1- فيزيك هاليدي (و شكلهاي ديگر آن)
2- winplot
3- معما
4- اپسيلون
5- دمپر
6- كاغذ A4
7- پردازش تصوير
مطالب برتر
1- چرا ابعاد كاغذ a4 اعشاري است؟
2- دانلود كتاب فيزيك هاليدي
3- راهنماي عملي جلوگيري از ويروسي شدن كامپيوتر
4- تبليغ وارونه آدامس اربيت
5- پردازش تصویر در خدمت مسابقات فوتبال
6- شوخي با رياضيات
7- يك راه ساده براي شناسايي عينك پلاريزه
پربازديدكنندهترين روز: 14 مهر 87 (1690 بازديد)
كم بازديدكنندهترين روز: سيزده بدر امسال! (يك بازديد)
آناليز كلمات استفاده شده در مطالب اين وبلاگ (ايده از كمانگير و بعد محمد)
(فعلها و كلمات ربط و شناسه و ... ذكر نشدهاند)
1- تصوير (91 بار)
2- شما (74 بار)
3- مورد (52 بار)
4- چشم (47 بار)
5- بنابراين (46 بار)
6- كار (45 بار)
7- استفاده (45 بار)
8- وجود (43 بار)
9- توان (41 بار)
10- صورت (40 بار)
11- من (39 بار)
12- دست (39 بار)
13- مساله (35 بار)
14- افراد (34 بار)
15- يعني (34 بار)
تصوير زير را ببينيد :

يك عبارت رياضي در شكل ديده ميشود. خوب حالا ميخواهيم اين نامساوي را به يك عبارت ديگر تبديل كنيم.
دكمههاي Ctrl+A را بزنيد... چه اتفاقي افتاد؟
به نظر شما دليلاش چيست؟ توي كامنتها بنويسيد. بعداً جواباش را مينويسم.
پانوشت1: همانطور كه ميبينيد، با زدن Ctrl+A تعدادي از حروف حذف ميشوند. احتمال اين كه در بر خي شرايط، حروف متمم حذف شوند وجود دارد. يعني اينكه حروفي كه بايد حذف شوند باقي بمانند و حروفي كه بايد باقي بمانند حذف شوند. اگر اين اتفاق افتاد تذكر دهيد تا در موردش بحث كنيم.
پانوشت2: روز ولنتاين گذشت؛ ولي با تكنيك مشابهي ميتوان پيامهاي بامزهاي ايجاد كرد! مثل تصوير زير: (باز هم Ctrl+A را بزنيد)

![]()

فاصله دهانه ورودي قيف تا خروجي آن كه در قسمت جنوبي دره قرار گرفته حدود 215 متر است.




اين نوع سرريز اساساً يك قيف بتني بزرگ با قطر 22 متر است كه در پايين به قطر 8 متري ميرسد.
واضح است كه شنا كردن در نزديكي حفره ورودي ممنوع و البته احمقانه است! موانعي براي جلوگيري از نزديك شدن شناگران و قايق سواران به دهانه سرريز تعبيه شدهاست. همچنين زمينهاي اطراف سرريز حصاركشي شدهاند.

در طول ماههاي خشك سال كه سطح آب درياچه سد به اندازه كافي پايين باشد، اسكيتبازها و دوچرخه سواران از خروجي سرريز به عنوان محلي براي تمرين استفاده ميكنند.
و در نهايت تصوير اين سرريز در گوگل مپ:
پ.ن : اين اولين پست ترجمهاي من بود. راستاش را بخواهيد مطالب ترجمهاي سهلالوصولتر هستند؛ نيازي به تنظيم و خلاصه نويسي و ساير ويرايشهاي زباني ندارند و عموماً طرفدار بيشتري دارند.
ولي به شخصه براي خودم پستهاي تاليفي لذتبخشتر هستند. ترجمه گرچه به نوعي خلق مجدد يك اثر است اما اصالت كمتري دارد. به هر حال به عنوان چاشني مطالب به نظرم بد نباشد كه گهگاهي مطالب ترجمهاي هم درج شود.
نظرات شما هم مطمئناً براي من مهم خواهد بود.
توضيحات زير را هم از كسي كه «سازههاي هيدروليكي» ميخواند و طبعاً از تشريح مسائل مربوط به رشتهاش ذوقزده ميشود پذيرا باشيد:
سرريزهاي نيلوفري مانند چاهكهاي تخليه حوض عمل ميكنند؛ منتهي در ابعاد بزرگتر. ضمن اينكه چاهكهاي تخليه در كف حوض قرار دارند اما سرريزها داراي ارتفاع مشخصي هستند كه اگر سطح آب درياچه پشت سد از حدي بالاتر برود، به جاي اينكه آب از روي بدنه سد عبور كند(كه ممكن است منجر به صدمه ديدن سد شود)، از داخل سرريز عبور ميكند و به صورت هدايتشده به پاييندست منتقل ميشود. اگر در ساختگاه سد جاي كافي براي احداث سرريزهاي معمولي (سرريزهايي كه مثل سرسره هستند) نباشد از سرريزهاي نيلوفري استفاده ميشود. اين سرريزها در بالا مانند يك قيف هستند و توسط يك لوله بتني كه در انتهاي قيف قرار دارد آب را به پاييندست سد منتقل ميكنند. سد شيروان در ايران داراي سرريز نيلوفري است.
چند وقت پيش بحثي در اتاق مطرح شد، در مورد نهنگ و ابعاد آن. طبعا چنين موجود غولپيكري خصوصيات جالبي دارد. مثلا يكي از دوستان ميگفت كه قطر رگهاي اين حيوان به حدي است كه يك انسان ميتواند درون آن شنا كند. البته بعدا معلوم شد كه قطر آئورت (بزرگترين رگ) اين حيوان حدود 23 سانتيمتر است. ميتوان با اغماض گفت كه يك بچه كوچك ميتواند از آن عبور كند. در ويكيپديا اطلاعات جالبتري هم در مورد «وال آبي» (Blue Whale) وجود دارد. مثلا اينكه نوزاد وال روزي 400 ليتر شير ميخورد و در 24 ساعت 90 كيلوگرم به وزنش اضافه ميشود!

منبع عكس : http://school.discoveryeducation.com
اين موضوعات علمي خوراك مطالبي با عنوان «آيا ميدانيد كه؟...» هستند. خواندن چنين مطالبي براي هر كسي جالب است و در حين خواندن مدام نچ نچ ميكند! براي نوشتن يك «آيا ميدانيد كه» كافي است خصوصيات يك موجود (ترجيحا خيلي بزرگ يا خيلي كوچك) را پيدا كنيد و آن را با خصوصيات انسان مقايسه كنيد، مثلا مورچه به راحتي ميتواند تا ۵۰ برابر وزن خودش را بلند كند. اگر انسان به همين نسبت زور داشت بايد ۴۵۰۰ كيلوگرم را بلند ميكرد و ...
يكي ديگر از راههاي نوشتن آيا ميدانيد كه اين است كه يك ماشين حساب برداريد و تخمين بزنيد كه مردم دنيا در هر روز چند مترمربع پيتزا ميخورند يا چند كيلومتر سيگار ميكشند يا در هر ثانيه چند نفر به دنيا ميآيد!
«آيا ميدانيد كه»ها مطالب كوتاهي هستند كه عموما باعث شگفتي ميشوند. در سايتها و وبلاگهايي كه مطالبشان عموما جوك و اساماس و ساير سرگرميها است، گاهي «آيا ميدانيد كه» هم به چشم ميخورد. شايد تنها حلقه رابط بين مسائل علمي و «زرديات»! همين مطالب باشد. متاسفانه در برخي موارد براي بالا بردن دوز شگفتانگيز بودن، مسائل علمي با چاشني خاليبندي همراه ميشوند.
در كل براي سرگرمي و تحريك حس كنجكاوي علمي افراد مطالب خوبي هستند اما گاهي به صحت و دقت اين مطالب ميتوان شك كرد.
نمونه چند «آيا ميدانيد كه» : + و +

اين تصوير احتمالا ميخواهد به ما بگويد كه آدامس اربيت باعث جلوگيري از پوسيدگي دندان ميشود. كاري به خاصيت واقعي اين آدامس ندارم اما به نظرم طراح آن به بيراهه رفته.
در تصوير ميبينم نمودار pH با استفاده از آدامس «كاهش» مييابد. اما به گمانم طراح فراموش كرده كه كاهش pH يعني افزايش خاصيت اسيدي و در محيط اسيدي دندانها زودتر خراب ميشوند. در واقع اين آگهي مفهوم را كاملا برعكس جلوه داده.
شايد بگوييد كه در آگهيهاي تبليغاتي كه قرار نيست درس شيمي و فيزيك پس بدهيم؛ اما به نظرم دقت به همين ريزهكاريها و نكات علمي است كه موجب ميشود يك آگهي جذاب از كار در بيايد و به دل بنشيند.
رونوشت : آقاي اولد فشن جهت ملاحظه!
-فرق بين يک مرد/زن باهوش و هيولاي لاک نس چيه؟ هيولاي لاک نس تا به حال چند بار ديده شده!
هر دو نسخه مرد و زن در اين جوكها موجود بود.اين كه اصالتا كدام دسته اين جوك را طراحي كرده بودند و براي كلكل (؟!) با جنس مخالف گسترش دادند معلوم نيست؛ اما با محدود كردن جستجوها فراواني هر دسته را ميشد حساب كرد:
جستجو با كلمه «مرد باهوش» : 1480 مورد
جستجو با كلمه «زن باهوش» : 250 مورد
به نظر ميرسد دختران تلاش بيشتري براي تخريب وجهه جنس مخالف به خرج دادهاند!

----
پ.ن 1 : اين كه چرا دنبال هيولاي كذايي ميگشتم، نوشتن يك مطلب در مورد موضوعات «شبه علمي» بود كه موكول شد به پست بعدي.
پ. ن 2 : كلمات به كار رفته در اين پست احتمالا جستجوگراني را به اينجا هدايت خواهد كرد. پيشاپيش از حضور ايشان عذرخواهي ميكنيم.
حتما ميدانيد كه كاغذهاي خانواده A با افزايش شماره، مساحتشان نصف ميشود. مثلا مساحت كاغذ A4 نصف مساحت كاغذ A3 است. اين نصف شدن مساحت با نصف شدن طول كاغذ انجام ميشود. يعني كاغذ A3 از طول نصف ميشود و تبديل به دو كاغذ A4 ميشود. در واقع عرض كاغذ A3 برابر طول كاغذ A4، و نصف طول A3 برابر عرض A4 ميشود. از طرفي تمام اين كاغذها بايد با هم متناسب باشند. يعني نسبت طول به عرض آنها يكي باشد. با يك تناسب ساده در مييابيم كه كه طول كاغذ بايد 2 √ برابر عرض آن باشد. اين تناسب بين ابعاد كاغذها آرشيو كردن آنها را راحتتر ميكند و همچنين در جريان توليد كاغذ تلفات كمتري به دنبال دارد.
كاغذ A0 به عنوان مبناي طراحي اين كاغذها قرار گرفته است. مساحت اين كاغذ 1 مترمربع است. با توجه به اين كه طول كاغذ بايد 2 √ برابر عرض آن باشد، ابعاد اين كاغذ به صورت 84.09x 118.92 cm محاسبه ميشود.
براي محاسبه ابعاد كاغذهاي ديگر هم كافي است هر بار عدد بزرگتر (طول) را نصف كنيم.

مثلا فرض کنید یک بنده خدا میخواهد در مورد ماجراهای اخیر دانشگاه زنجان جستجو کند و به صفحه زیر هدایت میشود! :
بررسی سیستمهای بلوری در فاز جا مد دی اکسید کربن
انتشارات دانشگاه زنجان
![]()
معمای انیشتین! اگر جزء ۹۸٪ افراد بیکار دنیا هستید میتوانید این معما را حل کنید:
1- در خیابانی، 5 خانه در پنج رنگ متفاوت وجود دارد.
2- در هر یك از این خانه ها یكنفر با ملیتی متفاوت از دیگران زندگی می كند.
3- این 5 صاحبخانه هر كدام نوشیدنی متفاوت می نوشند، سیگار متفاوت می كشند و حیوان خانگی متفاوت نگهداری می كنند.
سؤال: كدامیك از آنها در خانه، ماهی نگه می دارد؟
راهنمایی:
1- كبوتر در خانه قرمز زندگی می كند.
2- مرد سوئدی، یك سگ دارد.
3- مرد دانماركی چای می نوشد.
4- خانه سبز رنگ در سمت چپ خانه سفید قرار دارد.
5- صاحب خانه سبز، قهوه می نوشد.
6- شخصی كه سیگار PALL MALL می كشد پرنده پرورش می دهد.
7- صاحب خانه زرد، سیگار DUNHILL می كشد.
8- مردی كه در خانه وسطی زندگی می كند، شیر می نوشد.
9- مرد نروژی ، در اولین خانه زندگی می كند.
10- مردی كه سیگار BLENDS می كشد در كنار مردی كه گربه نگه می دارد زندگی می كند.
11- مردی كه اسب نگهداری می كند، كنار مردی كه سیگار DUNHILL می كشد زندگی می كند.
12- مردی كه سیگار BLUE MASTER می كشد، آبجو می نوشد.
13- مرد آلمانی سیگار PRINCE می كشد.
14- مرد نروژی كنار خانه آبی زندگی می كند.
15- مردی كه سیگار BLENDS می كشد همسایه ای دارد كه آب می نوشد.
آلبرت اینشتین این معما را در قرن نوزدهم میلادی نوشت. به گفته وی 98 درصد از مردم جهان نمی توانند این معما را حل كنند!
----------
به احتمال زیاد شما هم این "معما" را شنیدهاید. تقریبا در همه سایت ها و وبلاگهایی که در زمینه معما و سرگرمی کار می کنند این معما دیده میشود.
راستی چرا این معما اینقدر فراگیر شده و در اینترنت بارها و بارها مطرح شده؟
نكته جالبی كه در این معما وجود دارد، جمله پایانی این معماست : انیشتین معتقد است كه 98% مردم دنیا نمیتوانند آن را حل كنند!
همین جمله ساده، فرد را وسوسه میكند كه «هوش» خود را بیازماید. بی شك این معما بدون این جمله پایانی یك معمای كسل كننده و وقت گیر میشد! چرا كه تنها راهی كه دارد این است كه فرد بنشیند و حالات مختلف را آزمایش كند و با شرایط مساله تطبیق دهد.
حداكثر ابتكاری كه در این مساله میتوان به كار برد این است كه تمام ملیتها، تمام نوشیدنیها، تمام حیوانات و ... را روی تكههای كاغذ بنویسیم و آنها را كنار هم بچینیم تا به جواب نهایی برسیم.
بنابراین بر خلاف گفته انیشتین این معما به هیچ وجه «پیچیده» و «دشوار» نیست، بلكه فقط اندكی وقتگیر است. این معما خصوصیت معماهای دشوار را كه نیاز به ابتكار و كنكاش ذهنی دارند ، دارا نمیباشد.
ضمنا این معما جواب یكتا ندارد (شرایط محدود كننده مساله كم است). این معما را میتوان به یك دستگاه معادلات چند مجهولی تشبیه كرد كه هر كدام از این راهنماییها یك معادله را معرفی میكند. این معادلهها باید «جامع» و «مانع» باشند. یعنی علاوه بر این كه همدیگر را نقض نكنند، باید آنقدر محدود كننده باشند كه فرد را به یك جواب یكتا هدایت كنند.
نتیجه : از نظر من كلید موفقیت (گسترش یافتن) این معما ، همان جمله آخر آن است!
نه انصافا! اگر شما این جمله آخر را نمیخواندید، حوصلهاش را داشتید بنشینید این معما را حل كنید؟!
در نهایت از جناب انیشتین كه موجب بالا رفتن اعتماد به نفس جوانان این مرز و بوم شدند و 2% كذاییشان را به تمام مردم دنیا تعمیم دادند كمال تشكر را داریم! ![]()
دروغگوها را بهتر بشناسيد
· دروغگو الگوي رفتاري خاصي ندارد. او با آرامي و مكث صحبتش را شروع ميكند و ناگهان تند تند و با عجله و بدون هيچ درنگ و مكثي حرفهاي خود را ادامه ميدهد.
· دروغگو از دروغ گفتن و شيادي خود احساس ضعف و زبوني ميكند و بنابراين ناخودآگاه صداي خود را پايين ميآورد.
· دروغگو هنگامي كه از او سوالي پرسيده ميشود، سوال را براي خود تكرار ميكند تا زمان لازم را براي پيدا كردن جوابي مناسب و به ظاهر درست به دست آورد.
· دروغگو براي فرار از عواقب دروغ، اصل قضيه را انكار و به فرع توجه بيشتري ميكند. مثلا چنانچه 999 دلار و 50 سنت دزيده باشد هرگز قبول نميكند كه هزار دلار دزديده است.
· انكار شخص بيگناه رفته رفته شديدتر شده و در نهايت به خشم و عصبانيت منجر ميشود. اما شخص دروغگو هيچگاه ناراحت نميشود. او فقط در صدد اين است كه شما را قانع كند كه در مورد او اشتباه فكر ميكنيد.
· دروغگو براي ساختن داستان خود نياز به تمركز و زمان دارد.
· دروغگو سعي ميكند دم به تله ندهد. هميشه ميكوشد يا موضوع را عوض كند و يا نكات كليدي را ناديده بگيرد.
· رفتارهاي كلامي و غيركلامي (بيان و اشاره) دروغگو هماهنگي ندارد. در حالي كه ميگويد «بلي»، حركت سر يا چشمش «نه» را ميرساند و بلعكس.
· دروغگو حافظه ندارد. هر دفعه يك موضوع واحد را به روايتهاي مختلف بيان ميكند.
· دروغگو چون اعتماد به نفس ندارد، از تلاقي نگاه خود با مخاطبش خودداري ميكند. او نميتواند چشم در چشم شما بدوزد و دروغ بگويد.
منبع : روزنامه جام جم – ترجمه جواد عبدالله پور
مطلب فوق را توي روزنامه ديدم. به نظرم جالب آمد؛ چون تقريبا ملاكهاي درستي براي شناسايي فرد دروغگو هستند. البته مطمئناً اين مشخصات براي دروغگوهاي كم سابقه و يا بچهها كاربرد بيشتري دارد.
راستش تا مدتها فكر ميكردم شناختن افراد دروغگو خيلي ساده است و اگر كمي علم روانشاسي بدانيم (كه مطالب فوق تكنيكهاي ساده اين علم هستند)، محال است كه فرد دروغگو خودش را لو ندهد... اما بعد از آشنايي با بازي مافيا اين خيالهايم نقش بر آب شد!
ميخواستم در اين پست، بازي و قوانين مافيا را كامل شرح بدهم كه ديدم چند وبلاگ قبلا در مورد آن نوشتهاند. (مثلا اين وبلاگ). ولي فقط توضيح مختصري ميدهم تا ببينيد كه اين بازي مهيج تا چقدر ميتواند توانايي بالقوه افراد را در دروغگويي و سفسطه بافتن نشان بدهد.
در بازي مافيا افراد به قيد قرعه (مثلا پخش كردن كارت) به دو گروه پليسها و مافيا تقسيم ميشوند. معمولا تعداد پليسها دو برابر تعداد مافيا است. تعداد افراد معمولا بين 8 تا 20 نفر است. در ابتداي بازي هيچ كس از هويت ديگران با خبر نيست. بازي از دو مرحله شب و روز تشكيل شده (كه اين مراحل متناوبا تا پايان يافتن بازي تكرار ميشوند). يك نفر (منشي) وظيفه هدايت بازي را دارد. شب اول با اعلام منشي، همه افراد چشم خود را ميبندند و سپس منشي اعلام ميكند كه مافيا چشمان خود را باز كنند (بنابراين هر عضو مافيا ياران خودش را ميشناسد) بجز در شب اول، در هر شب مافيا با توافق همديگر يك نفر را به منشي اعلام ميكنند. اين فرد اصطلاحا توسط مافيا كشته شده. فردي كه مافيا كشته، روز بعد توسط منشي به افراد معرفي ميشود و از بازي خارج ميشود .

قسمت هيجانانگيز بازي «روز» است. در روز افراد با هم صحبت ميكنند. همديگر را متهم ميكنند، از همديگر سوتي ميگيرند و آنقدر اين كار را انجام ميدهند تا همه جمع به توافق راي برسند كه يك نفر را بيرون بيندازند.
پليسها سعي در كشف حقيقت دارند. آنها ميخواهند كه مافيا را شناسايي كنند و راي ديگر پليسها را براي بيرون انداختن او جلب كنند. مافيا هم سعي ميكند علاوه بر پليس جلوه دادن خود، راي جمع را روي يك پليس جلب كند تا وي را بيرون بيندازند. بنابراين براي پليسها حرف هيچكس سنديت ندارد (چرا كه ممكن است او مافيا باشد و دروغ بگويد). پليس به همه افراد شك دارد. او تمام سعي خود را ميكند تا ارتباط بين افراد را كشف كند. چرا كه مافيا به طور نامحسوس از همديگر دفاع ميكنند. در ضمن پليس بايد بتواند به خوبي از خودش دفاع كند تا اگر راي ديگران روي او افتاد، بيرون نرود.
در عوض مافيا كارش بر دروغ استوار است و اين باعث ميشود يك استرس مزمن بر رفتار وي حاكم باشد و كارش را سخت كند. اما اينجاست كه بازيكنان حرفهاي چنان هنرمندانه دروغ ميگويند و سفسطه ميكنند كه راي همه را جلب ميكنند. تمام جذابيت بازي به همين پرورش هنر استدلال، دفاع از خود، سفسطه و متقاعد كردن جمع است.
بازي ريزهكاريهاي زيادي دارد. مثلا دفاع آشكارا و به قول خودماني «تابلو»ي دو نفر مافيا از همديگر باعث ميشود كه ديگران به آنها شك كنند. بنابراين مافيا در بازي خود بايد خيلي محتاط باشد. او گاهي براي جلب حمايت جمع، به ياران خودش هم اتهام ميزند يا از پليسها حمايت ميكند.
بازي در مراحل شب و روز آنقدر ادامه پيدا ميكند تا همه افراد مافيا از بازي خارج شوند (پليس برنده شود) يا تعداد پليس و مافيا برابر شود (مافيا برنده). چرا كه در اين حالت در رايگيري روز، پليسها شانسي نخواهند داشت و اگر مافيا با توافق هم به يك نفر راي دهند چون تعدادشان از نصف بعلاوه 1 بيشتر است، آن شخص حتما راي ميآورد و از بازي خارج ميشود.
اگر تعداد افراد زياد باشد، شخصيتهاي ديگري مثل كارآگاه، پزشك و قاتل هم به جمع بازيكنان اضافه ميشود. هر كدام از اين افراد خصوصيت ويژهاي دارند كه ميتوانند به پليسها كمك كنند.
بازي مافيا توسط چند دانشجوي روانشناسي روسي ابداع شد و در ايران هم طرفدار زيادي دارد. اگر افراد زيادي دور هم هستيد و وقت هم به اندازه كافي داريد آن را امتحان كنيد. مطمئناً لذت خواهيد برد.

قاعدتاً باید بدون شرح باشه!
ولی توضیح مختصر : دو عدد لپ تاپ دل ( Dell ) که توسط یک کابل کراس به هم اتصال پیدا کرده اند.

آدم خندهاش ميگيره از اين همه موشكافي نرمافزارهاي «فيـل طر» در يافتن كلمات مورد نظر !!
---
پانوشت : سايت مورد نظر مربوط به Microsoft Exchange Server هست كه همان طور كه از اسمش پيداست در زمينه نرمافزارهاي تخصصي سرورها كار ميكند.
پانوشت دوم : به املاي كلمه «فيل طر» گير نديد. مجبور بودم اينطوري بنويسم
بيربط: سايت فدراسيون شطرنج ايران هم فيل طر است!
Iranchess.com

یک سوال جدی :
به نظر شما چرا «در قوری» گرد است؟
(شاید به نظرتان سوال مسخرهای بیاید، اما در طراحی هرچیزی باید بهینهترین شکل را انتخاب کرد که از جهات متفاوت (فنی، زیبایی و ...) جوابگو باشد. بنابراین یک دلیل کاملا منطقی برای این مساله وجود دارد)
منطقیترین دلیلی که به ذهنتان میرسد را در کامنتها بنویسید.
استادی به شاگردانش میگوید من در هفته آینده از شما یك امتحان «ناگهانی» میگیرم. معنی امتحان ناگهانی هم این است كه شاگردان نتوانند زمان آن را پیشبینی كنند. یعنی اگر استاد بفهمد كه شاگردان روز امتحان را فهمیدهاند، امتحان نمیگیرد.

شاگردان پیش خود اینطور فكر میكنند:
اگر استاد روزهای شنبه، یكشنبه،...، تا چهارشنبه را امتحان نگیرد، چون فقط یك روز (پنجشنبه) باقی میماند پس استاد نمیتواند در آن روز امتحان بگیرد چراكه امتحان دیگر «ناگهانی» نخواهد بود. بنابراین روز پنجشنبه امكان امتحان گرفتن وجود ندارد -->پنجشنبه حذف میشود.
اگر استاد روزهای شنبه، یكشنبه،...، تا سهشنبه را امتحان نگیرد، چون فقط یك روز (چهارشنبه) باقی میماند (توجه داریم كه پنجشنبه اصولا حذف شده بود) پس استاد نمیتواند چهارشنبه هم امتحان بگیرد --> چهارشنبه هم حذف میشود.
اگر ...
به همین ترتیب سایر روزها هم حذف میشود و در نتیجه استاد نمیتواند در هیچ روزی امتحان بگیرد!
به نظر شما اشكال كجاست؟ ![]()

|
|