|
اپسيلون
|
||
|
تلاش براي شناخت يك ذره |

بيشتر از يك ماه است كه اينجا مطلبي ننوشتم.
وقايعي كه بعد از انتخابات اتفاق افتاد همه را شوكه كرد. شايد در اين وقتها خبررساني و تحليل اوضاع بهترين مطالبي باشد كه ميتوان نوشت. اما من در هيچكدام تخصص و علاقهاي نداشتم. در بحبوحه درگيريها و اتفاقات اخير هم نوشتن مطالب بر سياق گذشته اين وبلاگ، شايد نوعي كجسليقگي باشد. به همين خاطر كمي صبر كردم تا اوضاع آرام شود.
در رابطه با حوادث اخير براي خودم دو نكته فرض كردهام:
- خواهان دموكراسي و آزادي هستم
- از خشونت بيزارم
كسي جوابي براي معماي پيچيده بالا دارد؟ (نياز به توضيح نيست كه جمله دوم به معناي انفعال نيست)
امروز سر كلاس فلسفه* استاد مطلبي را مطرح كرد كه به نظرم جالب آمد.
بحث در مورد تعداد دخترها و پسرها و مشكلات ازدواج و اين چيزها بود. اول يك نكته كه نسبت دخترها و پسرها در يك جامعه عموماً ثابت و 1:1 است. البته برخي مسائل مثل جنگ ممكن است اين تعادل را به هم بزند. اما نسبت به كل جمعيت، اين عدم تعادل ناچيز است.
اما آيا ادعاي برخي مراجع آماري نسبت به مشكلات در خصوص ازدواج جوانان صحت ندارد؟ مثلا اينكه تعداد دختران آماده ازدواج بيشتر از پسران است (يا بلعكس)؟
خوب براي پاسخ دادن به سووال بايد به هرم جمعيتي ايران نگاهي بيندازيم. (سال 1385). در اين نمودار، محور قائم سن و محور افقي فراواني هر رده سني بر حسب هزار نفر است. سمت راست مردان و سمت چپ زنان هستند.

همانطور كه ميبينيد، اين نمودار نسبت به محور قائم متقارن است. يعني تعداد مردها و زنها در همه ردههاي سني تقريبا برابر است. قسمت عريض هرم، در رده سني 20 تا 24 سال است. علت اين مساله، افزايش شديد جمعيت در خلال سالهاي 60 تا 65 بود. بعد از اين سالها به دليل سياستهاي تنظيم خانواده، رشد جمعيت كاهش يافت و ميبينيم كه عرض هرم كم شده.
خوب مسالهاي كه اين وسط وجود دارد اين است كه سن ازدواج مردان و زنان با هم فرق دارد. عموما مردان با زناني كه ميانگين 4 سال از خودشان كوچكتر هستند ازدواج ميكنند. بنابراين براي بررسي زياد يا كم بودن تعداد مردان يا زنان آماده از دواج، نبايد رديفهاي مقابل هم را با هم مقايسه كرد؛ بلكه هر رده سمت راست را با يك رده پايينتر سمت چپ بايد مقايسه كرد و اينجاست كه مشكل آغاز ميشود!

در واقع متقارن بودن هرم اينجا كمكي به ما نميكند چون مردان با زنان همسن خود ازدواج نميكنند.
اين مشكل چه موقع خودش را نشان ميدهد؟
در واقع اين مشكل دو فاز دارد. فاز اول كه كمكم دارد از راه ميرسد، وقتي است كه قسمت عريض (پيك) هرم به سن ازدواج برسد و طبعا دختران زودتر به اين سن ميرسند. بنابراين در اين مرحله تعداد دختراني كه آماده ازدواج هستند زياد است ولي همسران مناسب آنها كه عموما بايد چند سال بزرگتر از آنها باشند به اندازه كافي وجود ندارد.
فاز بعدي چند سال بعد اتفاق ميافتد و وقتي است كه پيك جمعيت بسران به سن ازدواج برسند و باز هم چون بعد از پيك، جمعيت كاهش يافته، همسران مناسب آنها كه بايد چند سال كوچكتر از ايشان باشند به اندازه كافي وجود ندارد و به مشكل بر ميخورند. بنابراين هم دختران و هم پسران اين نسل دچار مشكل ميشوند.
چاره چيست؟
خوب اين را بايد جامعهشناسها جواب بدهند اما به نظر ميرسد الگوي همسرگزيني ناچار بايد تغيير كند و پسران بايد دختران همسن يا حتي بزرگتر از خودشان را انتخاب كنند.
رونوشت به آني جهت مطالعه و بررسي!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
* اينكه كلاس فلسفه چه ربطي به مهندسي عمران دارد و اينكه مباحث جمعيت چه ربطي به فلسفه... الله اعلم!
اول از همه سال نو را به همه دوستان تبريك ميگويم. علت اين تاخير هم نبود اينترنت درست و حسابي در ايام عيد بود (عذاب از اين بزرگتر؟!)
خوب فكر كنم فرصت مناسبي باشد تا كمي در مورد وبلاگ اپسيلون صحبت كنم. من قبل از اينكه در بلاگفا اپسيلون را ثبت كنم در محيط وبلاگ نويسي ياهو 360 مطالبي را مينوشتم كه البته خوانندگان كمي داشت و محيط ويرايشگر مناسبي هم نداشت. (خصوصا وقتي متن فارسي و انگليسي باهم استفاده ميشد، كل صفحه به هم ميريخت). خلاصه اين كه پارسال عيد در فرصتي كه دست داد همه مطالب را به اينجا منتقل كردم.
راستاش را بخواهيد من اوايل زياد با وبلاگستان و مناسبتهايش آشنا نبودم. به همين خاطر دست به عصا حركت ميكردم. ابزارهايي مثل آمارگير، گوگل ريدر، فيدبرنر، تكنوراتي، فرندفيد و ... به تدريج به كمك اين وبلاگ آمد. دستكاري قالب وبلاگ براي اضافه كردن آرشيو نوشتهها، لينكهاي گوگل ريدر و دكمه افزودن بالاترين هم اين اواخر انجام شد.
در مورد مطالب وبلاگ
توي قسمت معرفي وبلاگ نوشتهام كه به چه چيزهايي علاقه دارم. بيشتر نوشتهها برچسب علمي خوردهاند و شايد دستهبندي دقيقتري براي آن ايجاد كردم. نوشتن مطالب علمي سختيهايي دارد. بايد دقت زيادي به خرج داد. وبلاگ نبايد به يك دانشنامه تبديل شود كه ويكيپديا مطالب را خيلي بهتر توضيح داده. نوشتن مطالبي كه در عين جذابيت، ارزش خواندن داشته باشد و چيزي به دانستههايمان اضافه كند مهمترين هدف من است. به همين خاطر تعداد پستهاي اين وبلاگ به نظر خودم خيلي كم است.
كمي هم آمار و ارقام (ايده از محمد)
بيشترين ارجاعات:
1- بالاترين
2- گوگل(جستجوي تصاوير)
3- گوگل (جستجوي وب)
4- فرندفيد
5- يك پزشك
6- آواي موج
7- شبكه جهاني سيفون
كلمات جستجو شده در گوگل:
1- فيزيك هاليدي (و شكلهاي ديگر آن)
2- winplot
3- معما
4- اپسيلون
5- دمپر
6- كاغذ A4
7- پردازش تصوير
مطالب برتر
1- چرا ابعاد كاغذ a4 اعشاري است؟
2- دانلود كتاب فيزيك هاليدي
3- راهنماي عملي جلوگيري از ويروسي شدن كامپيوتر
4- تبليغ وارونه آدامس اربيت
5- پردازش تصویر در خدمت مسابقات فوتبال
6- شوخي با رياضيات
7- يك راه ساده براي شناسايي عينك پلاريزه
پربازديدكنندهترين روز: 14 مهر 87 (1690 بازديد)
كم بازديدكنندهترين روز: سيزده بدر امسال! (يك بازديد)
آناليز كلمات استفاده شده در مطالب اين وبلاگ (ايده از كمانگير و بعد محمد)
(فعلها و كلمات ربط و شناسه و ... ذكر نشدهاند)
1- تصوير (91 بار)
2- شما (74 بار)
3- مورد (52 بار)
4- چشم (47 بار)
5- بنابراين (46 بار)
6- كار (45 بار)
7- استفاده (45 بار)
8- وجود (43 بار)
9- توان (41 بار)
10- صورت (40 بار)
11- من (39 بار)
12- دست (39 بار)
13- مساله (35 بار)
14- افراد (34 بار)
15- يعني (34 بار)
- صبر اومد!
دیالوگ(!) بالا را احتمالا بارها شنیدهاید. راستش نمیدانم دلیل این باور و باورهای مشابه در بین ما چیست. ولی جداً برایم سووال است که بین عطسه (که یک مکانیسم طبیعی بدن است) با اتفاقات و بلایایی که قرار است نازل شود چه رابطهای وجود دارد.
شاید اغلب افراد زیاد این مساله را جدی نگیرند ولی به هر حال ته دلشان کمی نگران میشوند.
خوب بگذارید یک مثال را برایتان تعریف کنم: یک روز که لامپ اتاق سوخته بود و من میخواستم لامپ را عوض کنم، همین که میخواستم بروم بالای صندلی عطسهای نازل شد! و از اطرافیان مدام نصیحت و هشدار بود که "مراقب باش" ، "صبر اومد" ، "بعدا این کار را انجام بده" و ... . من با این حرفها توجهی نکردم و لامپ بدون هیچ مشکلی عوض شد.
خوب، چون هیچ اتفاقی نیفتاد این مساله خیلی زود از ذهن دوستان پاک شد. در حالی که اگر من مثلا از رو صندلی پایین میافتادم یا برق مرا میگرفت، چون واقعه عجیبی بود (ارتباط بین عطسه و حادثه) ، در حافظه همه ثبت میشد. تکرار چندین مورد از این دست اتفاقات باعث میشود که ذهن یک رابطه علت و معلولی بین این رخدادها برقرار کند.
علت اکثر خرافاتی که در ذهن ما نقش بسته همین "حافظه انتخابی" است. یعنی ما کلی اتفاقات را مشاهده میکنیم و فقط آنهایی را به خاطر میسپاریم که به آنها علاقمندیم يا برايمان عجيب است.
احتمالا با قوانين مورفي آشنا هستید. قوانینی که حاکی از بدشانسی آدمها هستند كه البته به نظر من ناشي از بدبيني آنهاست. یک مثال سادهاش در سوار شدن به اتوبوس است. احتمالا شما در لحظهاي كه از اتوبوس جا ماندهايد احساس "بدشانسي" كردهايد. ولي آيا وقتي به موقع به اتوبوس رسيدهايد به "خوششانس" بودنتان توجه كردهايد؟! اگر به طور دقيق اتفاقاتي را كه ميافتد را يادداشت كنيم، فراواني بدشانسيها و خوششانسيها تقريبا برابر خواهد بود.
يكي ديگر از دلايل به وجود آمدن خرافات، ضعف دانش بشر در شناخت علت پديدهها است و با تخيل خود براي آنها دليل "ميتراشد". مثالهايي مانند باورهاي قديميان در مورد علت وقوع زلزله براي همه آشناست.
دليل ديگري كه باعث به وجود آمدن خرافات ميشود، علت و معلول پنداشتن دو پديده است كه صرفا با هم مقارن هستند. مثلا۱ بين نرم شدن آسفالت خيابان و مقدار پوشش لباس مردم يك رابطه همبستگي قوي وجود دارد. يعني وقتي آسفالت خيابانها نرم ميشود، مردم لباسهاي كمتر و سبكتري ميپوشند. ولي آيا بين اين دو پديده رابطه علت و معلولي وجود دارد؟ خير، اين دو پديده هردو ناشي از يك پديده ديگر (تابش آفتاب و گرم شدن هوا) هستند. بنابراين نبايد بين آنها رابطه علت و معلول برقرار كرد.
مثال جالبي كه در اين زمينه وجود دارد، عقايد بامزه يك فرقه مذهبي است. آنها نمودار تعداد دزدهاي دريايي را در مقابل گرم شدن كره زمين رسم كردهاند. به وضوح مشاهده ميشود كه كم شدن تعداد دزدان دريايي با افزايش گرماي زمين مرتبط است! بنابراين آنها نتيجه گرفتهاند كه علت گرم شدن زمين، كم شدن تعداد دزدان دريايي است و خواستار آزادي آنها شدهاند! (در مورد اين فرقه اين وبلاگ قبلا نوشته)
------
پانوشت
۱- اين مثال در كتاب روانشاسي رشته علوم انساني مطرح شدهاست.
*نكته: چون نوشتن اين پست طول كشيد، لاگين من در قسمت ويرايش وبلاگ منقضي شد و سيستم من را مجبور كرد دوباره لاگين كنم و ديدم تمام مطالبم پاك شده! مثل اينكه گربه سياهه كار خودش را كرد! ![]()
توصيه جدي: ابتدا مطالب وبلاگ را داخل Word بنويسيد بعد به داخل ويرايشگر وبلاگ كپي كنيد تا اين بلا سرتان نيايد
اگه به تاريخ پستهاي قبل دقت كنيد ميبينيد كه همه آنها تاريخ ۶/۱/۸۷ را دارند! علت اين مساله آن است كه من قبلا در محيط وبلاگ ياهو ۳۶۰ مطالبم را مينوشتم و بعداً تصميم گرفتم به اينجا اثاثكشي كنم! بنابراين تقريبا همه پستهاي وبلاگم را به اينجا كپي كردم. از اين به بعد هم مطالب را ابتدا اينجا مينويسم و اگر توانستم، در آنجا هم كپي ميكنم.
در مورد اسم اپسيلون : ε
اپسيلون پنجمين حرف الفباي يوناني است.
--
خوب! ميبينيد كه اپسيلون معناهاي علمي مختلفی دارد. ولي تعريف اول براي من از همه جالبتر است. "هر مقدار مثبتي كه به قدر دلخواه كوچك باشد". چيزي كه همنشين صفر است ولي صفر نيست.
... به وبلاگ من خوش آمديد!

|
|