اپسيلون
 
 
تلاش براي شناخت يك ذره
 
سلف سرويس دانشگاه ما دو جايگاه نزديك هم براي تحويل غذا دارد. اگر جمعيت كم باشد فقط يكي از جايگاه‌ها كار مي‌كند و اگر تعداد دانشجويان زياد شود هردو جايگاه سرويس مي‌دهند.
يك روز كه توي صف بودم و فقط يكي از جايگاه‌ها غذا ارائه مي‌كرد، اين سوال به ذهنم رسيد :

اگر ناگهان جايگاه دوم هم باز شود، بايد چه افرادي از اين صف به سمت جايگاه دوم بروند و صف ديگري تشكيل دهند تا عدالت رعايت شود؟

راه حلي كه ابتدا به ذهن مي‌رسد اين است كه صف حاضر را نصف كنيم و نيمي از افراد را به جايگاه دوم بفرستيم. اين راه حل البته عادلانه نيست، چرا كه اگر در صف اول 100 نفر ايستاده باشند، نفر 51ام اين صف به نفر اول صف جايگاه دوم تبديل مي‌شود، در حالي كه نفر 50‌ام (كه جلوتر از او بوده) به نفر آخر صف اول تبديل مي‌شود.

راه حل منطقي اين است كه افراد يك در ميان به جايگاه دوم بروند و صف تشكيل دهند. يعني نفرات دوم، چهارم، ششم و ... به جايگاه دوم بروند و نفرات اول، سوم، پنجم و ... در صف اول بمانند. اين راه حل گرچه منطقي اما غيرعملي به نظر مي‌رسيد (اين كه افراد با اين نظم بخواهند از صف خارج شوند بعيد به نظر مي‌رسيد). چند روز از اين ماجرا گذشت تا بالاخره مساله مورد نظر در عمل اتفاق افتاد! جالب بود كه افراد با تقريب خوبي همين دستورالعمل را اجرا كردند و يك در ميان از صف جدا شدند و صف ديگري تشكيل دادند. بعيد مي‌دانم كه همه افراد به اين مساله فكر كرده باشند. در آن لحظه احتمالا هر كس فقط بنا به منفعت خودش (زمان كمتر ايستادن در صف) تصميم گرفته كه در صف اولي بماند يا به صف دوم بپيوندد. خلاصه اين كه ديدن تجربه عملي يك مساله تئوري خيلي لذت بخش بود!

 

تبديل يك صف به دو صف

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه ۹ آبان ۱۳۸۷ساعت 21:45  توسط عرفان  | 

ارسال به:

مجله دانستنيها يادتان هست؟ مطالب اين مجله بيشتر علمي بود و البته قسمت‌هايي هم داشت كه به موضوعات ماوراءالطبيعه و عجيب و غريب مي‌پرداخت. پديده‌هايي كه به زعم نويسندگان آن «علم از پاسخ به آن باز مي‌ماند» در اين بخش مطرح مي‌شد. مثلا بررسي شبح‌ها، يوفوها، بشقاب پرنده‌ها و ...
اين مسائل كه كمتر در محافل علمي جدي (مثل دانشگاه‌ها و پژوهشكده‌ها) مطرح مي‌شوند، متاسفانه طرفداران زيادي هم دارد. ماهيت رمزآلود اين مسائل شايد دليل اصلي جذابيت‌شان باشد.
البته انسان همواره در مورد پديده‌هاي اطراف خود كنجكاو است و مايل يه كشف راز آنها. اما متاسفانه بسياري از اين پديده‌ها از سوي افراد غير متخصص با خرافات و افسانه‌ها آميخته مي‌شود و در ميان مردم رواج مي‌يابد.
مثلا مساله مثلث برمودا؛ دانشمندان جواب واضحي براي اين مساله ندارند اما چه كتاب‌ها كه در اين مورد نوشته نشده، و چه افسانه‌ها كه در اين مورد ساخته نشده.
اين داستان‌ها و كتاب‌ها تا وقتي كه در حوزه «علمي تخيلي» باقي بمانند، مشكلي ندارند و براي سرگرمي مي‌توانند مفيد باشند. اما اگر به جاي گزاره‌هاي علمي استفاده شوند، ممكن است باعث لطمه به اعتبار علمي دانسته‌هاي افراد شود.
اسم هيولاي لاك نس را شنيده‌ايد؟ لاك نس درياچه‌اي در اسكاتلند است كه مردمان محلي گزارش‌هايي در مورد مشاهده موجودي با گردن دراز و سري كوچك اعلام كرده‌اند. چيزي شبيه شكل زير :

هيولاي لاك نس

شايد اين شكل شما را ياد ديپلودوكوس بياندازد. بيشتر مردم به عنوان موجودي خارق‌العاده از آن نام مي‌برند. اما خطاهاي ديد، توهم‌هاي بصري و خيال‌پردازي موجب مي‌شود كه پديده‌اي طبيعي، رنگ و بوي غير طبيعي به خود بگيرد.

موجود درياچه لاك نس با ديد خيال‌پردازانه :

ديپلودوكوس


موجود درياچه لاك نس با ديد شك گرايانه :

هيولاي لاك نس يا فيل؟

منبع عكس : National Geographic

در مورد اين‌كه كدام نظريه درست است نمي‌توان نظري داد تا اين‌كه هر كدام از آنها رد يا اثبات قطعي شوند. يك حدس مي‌تواند سرنخ را به دست دانشمندان بدهد تا در مورد آن به تحقيق بپردازند. اما يك حدس تا محك تجربه و اثبات نخورد هيچ ارزش علمي ندارد.

مرتبط :

در مورد توانايي احساس و فهم  آب ، اين وبلاگ مطلب جالبي دارد. ببينيد!

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه ۲ آبان ۱۳۸۷ساعت 0:0  توسط عرفان  | 

ارسال به:

 
  بالا